تبلیغات
جادوگری

چرا عده ای دست به خودكشی می زنند؟ ( قسمت اول )


كاربر محترم این مطلب در چهار قسمت ارائه می شود.

خودكشی رفتار یا پدیده ای است كه از جوانب متعدد باید مورد بررسی قرار گیرد. تا آنجا كه مشخص است خودكشی در بسیاری از جوامع وجود داشته و دارد و در هر كجا كه انسان ها زندگی می كنند خودكشی هم اتفاق می افتد. بدون تردید خودكشی در هر جا، هرخانواده و هر جامعه ای كه اتفاق بیفتد عوارض نامطلوب خانوادگی، اجتماعی و...  برجای می گذارد؛ به نوعی كه این خودكشی می تواند عاملی برای شروع و یا بروز یك نوع بیماری روانی و یا جسمی گردد و حتی باعث متلاشی شدن خانواده و مانعی برای سیر مطلوب و طبیعی خانواده شود . افراد یك جامعه نیز زمانی كه از خودكشی فرد و یا افرادی مطلع شوند ، غم زده می شوند و ممكن است دچار نوعی اضطراب و یا نگرانی در مورد  وقوع خودكشی در خانواده خود گردند، به همین دلایل است كه خودكشی بایستی از دیدگاه های روانی ، اجتماعی ، خانوادگی ، اقتصادی ، تحصیلی ، كاری ، قانونی و... مورد بررسی و توجه قرار گیرد. ریشه یابی هرگونه عامل ، و یا عواملی كه زمینه را برای خودكشی فراهم می سازد بسیار مهم است ؛ از این رو است كه اگر در كشورهای پیشرفته آمار خودكشی بالا برود موضوع ، آنقدر مورد بحث و گفتگو قرار می گیرد و كارشناسان و صاحب نظران موضوع خودكشی را بررسی می نمایند تا زمینه مساعد ساز خودكشی را دریافته و برای آن به طور جدی چاره جویی نمایند.

خود كشی را می توان به سه نوع تقسیم بندی نمود:

1- خودكشی موفق: افرادی كه به طور جدی خودكشی می كنند و با روشی كه انتخاب می نمایند به زندگی خود پایان می دهند.

2- خودكشی ناموفق : آنهایی كه با هر روش انتخابی اقدام به خودكشی می كنند و نجات می یابند.

3- خودكشی پنهان یا مزمن: آمار خودكشی در این نوع ، بسیار بالاتر از دیگرانواع خودكشی است. در این مورد با وجودی كه فرد از انجام بعضی رفتارها و یا عادات آگاهی دارد و می داند كه ادامه آن رفتار و یا عادات موجب عارضه جسمی، معلولیت و یا مرگ  وی می شود و با وجودی كه در مورد آن رفتار و یا عادات مخرب با وی مكرراً صحبت شده وعواقب آن به وی گوشزد می گردد ، اما وی به رفتار وعادت خود ادامه داده و به سلامتی خود بی توجهی می نماید. شاید بتوان این نوع خودكشی را "خودكشی محترمانه" نامید، به عنوان مثال: اعتیاد به مواد مخدر، الكل، سیگار، استفاده غیرمجاز از داروهای زیان آور، و یا بیماران قلبی ، فشار خونی ، و دیابتی ها ؛ كه این بیماران در مورد استفاده از داروهای تجویزی بی توجهی می نمایند و رژیم غذایی خود را رعایت نمی كنند. درهمین زمینه بعضی از تصادفاتی كه منجر به مرگ راننده شده و نمی توان دلیل و یا علت مشخصی را برای آنها پیدا كرد، نمونه ی این گونه خودكشی است.



بررسی خودكشی از دیدگاه آماری و جوانب گوناگون

جالب است بدانیم كه سفید پوستان بیشتر از رنگین پوستان خودكشی می كنند و آمار خودكشی در افرادی كه از كشوری به كشور دیگر مهاجرت می نمایند بیشتر است.

مردان سه برابر بیشتر از زنان ، خودكشی موفق دارند و زنان چهار برابر بیشتر از مردان اقدام به خودكشی می نمایند كه نجات می یابند و یا این كه زنان بیشتر تظاهر به خودكشی می نمایند.

در زمینه سن و سال : هرچه سن بالاتر می رود میزان خودكشی افزایش می یابد . به طور كلی مردان از سن 45 سالگی به بعد و زنان از سن 55 سالگی به بعد اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آمار خودكشی در سنین حدود 75 سالگی سه برابر جوانان است، اما بیشترین آمار خودكشی از سن 15 تا 24 سالگی است كه در پسران كمی بیشتر از دختران است.

اعتقادات مذهبی : دین و مذهب در خودكشی نقش مهمی دارد . در بسیاری ادیان، خودكشی رفتاری گناه آمیز و ممنوع  و در نتیجه حرام اعلام شده  و این عاملی است كه افراد را از اقدام به خودكشی باز می دارد. به طور كلی آنان كه اعتقادات مذهبی پایدار و محكمی دارند كمتر خودكشی می كنند. مسیحیان كاتولیك و مسلمانان آمار كمتری از خودكشی دارند، و یهودیان بیشتراز مسیحیان پروتستان خودكشی می كنند . از سوی دیگر در بعضی از گروه ها برای اعتقادات خاصی كه دارند و برای هدف و یا اهدافی كه دارند به عنوان نوعی قربانی ، برای آن هدف ، خودكشی می كنند.

مكان زندگی : آمار خودكشی در روستاها و شهرهای كوچك در مقایسه با شهرهای بزرگ كمتراست و این می تواند به دلیل وجود قید و بندهای خانوادگی و اجتماعی و ارتباطات خاص محلی باشد؛ همچنین در روستاها و شهرهای كوچك فشارهای روانی كمتری به انسان ها وارد می شود تا در شهرهای بزرگ.

ازدواج : افرادی كه ازدواج كرده اند كمتر به فكر خودكشی می افتند و خانواده هایی كه فرزند دارند كمتر از خانواده های بدون فرزند خودكشی می كنند. همچنین افرادی كه بعد از ازدواج ، زندگی شان منجر به جدایی شده است بیشتر از افرادی كه همسر خود را از دست داده اند خودكشی می كنند.

از دیدگاه اجتماعی : افرادی كه از نظر اجتماعی منزوی و گوشه گیر هستند و ارتباطات اجتماعی كمتری دارند اقدام به خودكشی بیشتری دارند و آنها كه ارتباطات اجتماعی بیشتر و پایدارتری دارند كمتر به فكر خودكشی می افتند. درحقیقت عدم توانایی دربرقراری ارتباطات اجتماعی و عدم توانایی همسویی با گروه های مختلف اجتماعی و تنهایی ، احتمال اقدام به خودكشی را افزایش می دهد.

داشتن كار و شغل : كاركردن و داشتن شغل ، خطر خودكشی را كم می كند. بعضی از كارهای سخت و طاقت فرسا و فشارهای روانی محیط كار كه خستگی جسمی و روانی را ایجاد می نماید احتمال اقدام به خودكشی را بالا می برد . به همین دلیل است كه آمارها نشان می دهد خودكشی در پزشكان دو برابر دیگران است . عوامل دیگری مانند ورشكستگی ، تنزل مقام و... نیز احتمال خودكشی را بالا می برد.

سلامتی و بیماری : سلامتی و بیماری در خودكشی نقش دارند، افرادی كه از سلامت جسمی  برخوردارند كمتر اقدام به خودكشی می نمایند. 50 % از مردانی كه دچار بیماری سرطان هستند و 70% از زنانی كه دچار انواع سرطان و یا انواع دیگر سرطان هستند خودكشی می كنند. به طور كلی بیماری های سخت جسمی و درازمدت ، بیماری هایی كه ایجاد معلولیت های حركتی می كنند و یا باعث دردهای مزمن می گردند، بیماری هایی كه روابط اجتماعی را محدود می نمایند ، احتمال و یا آمار خودكشی را بالا می برند.

ادامه دارد ...

در قسمت بعد به عواملی كه سبب بروز خودكشی می شود ، خواهیم پرداخت .


دوشنبه 13 مهر 1388

صفحه جدید

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

یک سری هم به صفحات جانبی  هم بزنید و اسم جدید ترین فیلم های سال 2009-2010 رو ببینید


یکشنبه 12 مهر 1388

ایا جن و جود خارجی دارد یا نه ؟

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

 

پاسخ این پرسش را می‏توان در دو بند بررسی کرد:


یکی این که آیا موجوداتی به نام جن و روح وجود دارند یا نه، و دیگر این که دخالت آن‏ها در زندگی انسان‏ها چگونه و به چه میزانی است.


مسأله وجود جن چیزی است که افزون بر تجربه و اعتراف ادیان گوناگون بشری به آن، آیات فراوانی از قرآن کریم آن را اثبات می‏کند.


در قرآن، بیش از 22 مورد از آن یاد شده است. بر حسب آن چه از آیات قرآن کریم استفاده می‏شود، جن موجودی است که به طور طبیعی با دیدگان ما قابل رؤیت نیست؛ امّا همانند انسان‏ها درک و عقل می‏دارد و نیز دارای شهوت و تمایلات نفسانی است.


این موجودات نیز چون آدمیان به گروه خوب و بد، مسلمان و کافر و ستمگر و عادل تقسیم می‏شوند. جن از آتش خلق شده؛ چنان که انسان از خاک آفریده شده است؛ ولی خلقت جن از آتش به این معنا نیست که هم اکنون نیز او خواص آتش را دارد؛ چنان که انسان خواص خاک را ندارد.


در کتاب قاموس قرآن با استناد به آیات قرآن، خواصّی برای جن ذکر شده که به برخی از آن‏ها اشاره می‏کنیم:


 1. جّن و انس، دو موجود ارزشمند هستند و قرآن آن‏ها را ثقلان نامیده است.


 2. جن از آتش (نیرو و حرارات مخصوص) آفریده شده است؛


 3. جن مانند انسان، مکلّف به انجام دادن اعمال است؛


 4. گنهکاران و کافران جن همچون انسان‏ها اهل جهنّم هستند؛


 5. جن‏ها نیز همچون انسان‏ها می‏میرند و از بین می‏روند؛


 6. جن ما را می‏بیند؛ ولی ما او را نمی‏بینیم؛


 7. آن‏ها مانند آدمیان کار می‏کنند و قدرت کار کردن دارند؛


 8. تکثیر جن به وسیله ازدواج صورت می‏گیرد؛


 9. جنّیان به رسول خدا ایمان آوردند؛


 10. آنان همچون ما سخن می‏گویند و یک‏دیگر را به نیکوکاری دعوت می‏کنند؛


 11. در سوره الرّحمن، 31 بار به جن و انس با لفظ «فبای الأ ربکما تکذبان» خطاب شده است;{1}


امّا روح بر دو معنااطلاق می‏شود: یکی روحی که موجودات ذی روح و زنده دارند که انسان یکی از آن‏ها است و آن واقعیّتی قابل درک است؛ چه این که تمام آثار و حرکات جسم به وسیله روح انجام می‏شود و جسم، ابزاری برای روح است، و جسم بدون روح جمادی بیش نیست و نیز از ضروریات ادیان الهی این است که این روح پس از مرگ تا قیام قیامت حالاتی دارد که همه آن‏ها دقیقاً بر ما آشکار نیست.


امّا بعضی روایات و آیات قرآن کریم، برخی از ابعاد آن را بیان کرده است. و برای اطّلاع بیش‏تر می‏توان به کتاب‏های مربوط به معاد و عالم پس از مرگ مراجعه کرد.


 معنای دیگری که کلمه روح در آن به کار رفته، به ویژه در قرآن مجید، ملک و فرشته‏ای الهی است که گاهی با عنوان روح القدس و گاهی روح الامین از آن یاد شده؛ البتّه در برخی آیات قرآن، جدا از فرشتگان و در عرض آن‏ها ذکر شده است به این صورت که در دو مورد، روح پس از ملائک آمده؛ مانند سوره قدر که می‏فرماید: «تنزل الملائکْ و الروح»;{2} در سوره معارج نیز آمده است: «تعرج الملائکه و الروح الیه»;{3}در سوره نبا، بر عکس آن دو آیه، روح را پیش از ملائکه ذکر کرده است: «یوم یقوم الروح و الملائکه صفا»;{4} که شاید از باب ذکر خاص بعد از عام یا ذکر عام بعد از خاص باشد که این گونه بیان به سبب بیان شرافت و عظمت بیش‏تر آن یک مورد است؛ بنابراین، از آیات پیش گفته به دست می‏آید که روح از سایر ملائکه برتر و گرامی‏تر است و شاید روح موجودی غیر از فرشتگان و برتر و گرامی‏تر از آن‏ها باشد. در پاسخ بخش دوم پرسش که جنّ و روح در زندگی انسان‏ها نقش دارند نیز می‏توان گفت: با توجّه به این که شیاطین گونه‏ای از جنّیان هستند، به تصریح آیات قرآن کار شیطان چیزی جز وسوسه قلبی و نیکو نمایاندن بدی‏ها، زشت جلوه دادن خوبی‏ها و ایجاد غفلت در انسان نیست؛ البتّه آنان نمی‏توانند در انسان تأثیر فیزیکی داشته باشند. در سوره ابراهیم، آیه 22، خداوند مناظره شیطان با جهنّمیان را بیان می‏کند که شیطان به آنان می‏گوید: «ما کان لی علیکم من سلطان الا ان دعوتکم فاستجبتم لی فلا تلومونی و لوموا انفسکم...؛ تسلّطی از جانب من بر شما نبود، جز این که شما را دعوت کردم و شما اجابت کردید؛ پس مرا سرزنش نکنید و خود را سرزنش کنید. در سوره نسا، آیه 120 نیز قرآن می‏فرماید: «یعدهم و یمنیهم و ما یعدهم الشیطان الا غرورا؛ به آن‏ها وعده می‏دهد و آن‏ها را به هوس می‏اندازد و شیطان جز برای فریب، وعده‏ای نمی‏دهد». این قبیل آیات در قرآن بسیار است که گاهی وعده فقر و گاهی نسیان (فراموشاندن) به شیطان نسبت می‏دهد و گاهی او را همنشین کسانی معرّفی می‏کند که از یاد خدا روی برتافته‏اند.


 در این آیات مقصود از شیطان جن‏هایی هستند که به خداوند کافر بوده، و دشمن بشرند. آن‏ها انسان‏ها را می‏بینند؛ ولی انسان‏ها آنها را نمی‏بینند. در سوره اعراف آیه 27 نیز قرآن می‏فرماید: «ای فرزندان آدم! شیطان شما را گول نزند؛ آن گونه که پدر شما را از بهشت خارج کرد و پوشش آن‏ها را کند تا زشتی‏هایشان را نشانشان دهد. به درستی که شیطان چنین است. او و گروهش شما را می‏بینند از جایی که شما آن‏ها را نمی‏بینید. ما شیاطین را دوستان کسانی قرار دادیم که ایمان نمی‏آورند». در سوره کهف نیز پس از آن که به داستان سجده نکردن ابلیساشاره‏ای شده است، می‏فرماید: «او از جن بود؛ پس از امر پروردگارش سرپیچی کرد. آیا او و فرزندانش را به جای من، دوستان خود می‏گیرید، در حالی که او دشمن شما است؟ [او]بد جایگزینی برای ستمگران است»؛ البتّه انسان هر مقدار که بیش‏تر از خدا روی بگرداند، شیطان بر او مسلّطتر می‏شود. در سوره نحل، آیات 98 تا 100 آمده است: «پس آن گاه که قرآن را قرائت کردی، به خداوند از شیطان رانده شده پناه بر؛ زیرا برای او تسلّطی نیست بر کسانی که ایمان آوردند و بر پروردگارشان توکّل کردند. فقط تسلّطش بر کسانی است که او را ولی خود گرفتند و آن‏ها که به خداوند مشرک کند». با توجّه به این آیات و آیات دیگر قرآن، و روایات فراوانی که در این زمینه‏ها آمده است، شیاطین که همان جنّیان کافر و فاسق و دشمن انسان‏ها هستند، فقط از راه وسوسه و نفوذ در دل در کمین نشسته‏اند و ایمان و توکّل به خدا و پناه بردن به او می‏تواند نقشه آن‏ها را نقش بر آب کند؛ ولی جنّیان مؤمن، هیچ گونه آزادی به انسان‏ها نمی‏رسانند؛ البتّه بر حسب آن چه مشهور است، امکان دارد جنّیان در وضع خاصّی برای افراد ویژه‏ای ظاهر شوند و برخی کارها را انجام دهند؛ ولی بیش‏تر قصّه‏هایی که گفته می‏شود، چیزی جز خرافات، افسانه‏ها و تخیّلات نیست بسیاری از افراد ساده درباره تشنّج ها و بیماری‏های مربوط به اعصاب که احیاناً ناشی از کمبود کلسیم و سایر عناصر لازم برای سلامت است، تصوّر می‏کنند که شخص بیمار جن زده شده و به جای معالجه‏های مناسب پزشکی و درمان اعصاب، دنبال افرادی که بسیاری از آن‏ها شیّاد و حقّه‏بازند، می‏روند تا جن را از آنان دور کنند؛ به همین سبب است که این اعتقادات در نقاطی که مردم آن بی‏سوادتر و از فرهنگ دورتر هستند، بیش‏تر رایج است و مردم فهمیده و دانشمندان، کم‏تر اسیر این خرافات می‏شوند. نقش روح در زندگی انسان نیز پر واضح است؛ زیرا هر انسانی به وسیله روح مخصوص به خود زنده است؛ ولی تصرّفات ارواح مرموز و مردگان قبلی در انسان‏های زنده بیش‏تر تخیّلاتی است که درباره به جن وجود دارد. آن چه که گاهی میان مردم به صورت احضار روح مطرح است، حتّی با فرض مشاهده برخی آثار و حرکات، دلیلی بر این که انجام دهنده آن‏ها روح باشد، آن هم روح فلان شخص معیّن وجود ندارد و حداکّثر ثابت می‏شود که عوامل و موجوداتی غیر از آن چه ما با حواسّ پنجگانه خود حس می‏کنیم، وجود دارد که وجود موجودات غیر محسوس از نظر ما قطعی و صد در صد است؛ ولی حضور روح ثابت نمی‏شود؛ بلکه از ادله عقلی و نقلی به دست می‏آید که ارواح مؤمنان و همچنین ارواح کافران پس از مرگ آن چنان رها نیستند که هر شخصی بتواند آن‏ها را احضار کند و به اجبار، آن‏ها را به حرف زدن وادارد. در عین حال، امکان آن را نمی‏توان انکار کرد.


 پاورقی:


 [1].برای اطّلاع بیش‏تر، ر.ک: قاموس قرآن، مادّه جن/


 [2]. قدر، 5/


 [3].معارج،4/


 [4].نبأ،38/


 



یکشنبه 12 مهر 1388

عکس جن

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

البطه خودم هم شک دارم که واقعی باشه


شنبه 11 مهر 1388

جن چیست؟

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

جن چیست

جنیان غذا می خورند استخوان و ضایعات , غذای جنیان است و ممکن است از خوردنیها و آشامیدنیهای دیگری هم استفاده نمایند. ازدواج هم دارند و به صورت خانوادگی زندگی می کنند و جا و مکان برایشان مطرح نیست نر و ماده دارند , جفت گیری می کنند و مدت بارداری کمتر از انسان دارند و معمولا از هر شکم بیشتر از یک بچه متولد نمی شود .
وضع حمل آن ها آسانتر از بشر است رشد بچه سریعتر و بلوغ هم دارند و ولدشان مثل انسان زیاد نیست طول عمرشان بیشتر از آدمی است مرگ دارند , جسمشان فنا می شود و احتیاج به قبرستان ندارند.

سرما و گرما و درد ندارند اما لذت و خوشی و ناخوشی دارند , الفت خانوادگی و خارجی با هم دارند , کار و شغل ندارند .

اکثر حیوانات و جانوران آنها را می بینند و برایشان عادی است از این رو به آنها حمله نمی کنند و می توانند خود را به صورت انسان و غیر انسان در آورند آنها پدیده های بسیار لطیفی هستند و توان انبساط و انقباض خویش را دارند و در حالت عادی در حال انبساطند لذا دیده نمی شوند ولی اگر منقبض شوند می توان آنها را دید از آنها می شود عکس گرفت به شرطی که به این کار راضی باشند.

جنیان می توانند از در و پنجره بسته عبور کنند هرجا که هوا بتواند عبور کند جن ها هم می توانند عبور کنند آنها مثل امواج رادیو می توانند از شکاف درهای بسته و از هر منفذی بگذرند .

به علت نداشتن عنصر خاکی قوه طی الارض دارند و در آن واحد می توانند از یک طرف زمین به طرف دیگر بروند چون همیشه با ما در ارتباط و تماس هستند به همه زبانهای ما آشنایی دارند معایبی دارند بدتر از بشر ولی معایبی که انسان دارد آنها ندارند روزی که خداوند انسان را خلق کرد فاصله ای بین جنیان و بشر قرار داد که جنیان بدون اذن خدا اجازه نزدیک شدن و آسیب رساندن به آدمیان را ندارند و اصولا اعمال زشت انسان سبب صدمه به خود آنها می شود و جنیان از طرف خداوند اجازه و اذن اذیت کردن می یابند.

هوششان بسیار زیاد است و می توانند افکار را بخوانند ولی آینده و گذشته انسان را نمی دانند و قوه خلاقه ندارند و هر چه ذاتی و همان است که در خلقتشان گذاشته شده است . تا به حال چیزی اختراع نکرده اند.

حکم فقهی تزوج انسان با جنیان این است که علما در این باره اختلاف نموده اند عده ای گفته اند : جایز نیست زیرا ختلاف جنسی موجب امتناع است و بعضی دیگر گفته اند : ان النهی عن نکاح الجن )) پیامبر نکاح جن را نهی نموده که این نهی شامل کراهت هم می شود . بعضی از مشاهیر علمای اهل بیت و جماعت می گویند : با بودن شرایط نکاح بین جن و انس ازدواج مانع ندارد و جایز است.

جن ها دارای روح و نفس هستند و از بین خودشان پیامبر ندارند و بایستی از دستورات پیامبر آدمیان پیروی کنند چنانکه عده ای از آنها به حضرت مسیح گرویدند و عده ای دیگر به حضرت محمد ( ص ) و بعضی از آنها از دستورات خداوند سرپیچی می کنند آنها هم خوب و بد , ظالم و مومن دارند . دارای مذاهب گوناگونند .

عبادتشان طبق همان عقیده ی دینی است که دارند , مثلا جن های مسلمان نماز می خوانند و روزه می گیرند و وظیفه دارند تمام آداب را بجا آورند به خدمت پیامبر و ائمه هدا می رسند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را می پرسند . سعد اسکاف می گوید : به منزل امام باقر ( ع ) رفتم ... اشخاصی از اتاق امام خارج شدند که مانند ملخهای زرد بودند و پوستین در تن داشتند و از زیادی عبادت لاغر شده بودند ... امام فرمود آنها برادران تو از طایفه جن هستند که به خدمت ما می آیند و مسائل دینی و حلال و حرام خود را از ما می پرسند.

سدیر صیرفی نقل می کند : امام باقر در مدینه به من سفارشهایی فرمود , از مدینه بیرون رفتم... بعد از آنکه امام باقر ( ع ) به مکه آمدند به حضرتش عرض کردم فدایت شوم مردی نامه شما را آورد که مهرش خشک نشده بود فرمود : ای سدیر ما خدمتکارانی از جن داریم چون خواهیم کاری به فوریت انجام پذیر آن ها را می فرستیم.

خداوند احضار جن و روح را تحریم کرده و آن را از گناهان کبیره می شمارد زیرا انسان را از راه حقیقت دور کرده و به عیادت شیطان وادار می کند و سرانجام او را تباه خواهد ساخت. قرآن راجع به تسخیر جن و شیطان تنها از حضرت سلیمان یاد می کند که در سوره انبیاء آیه 82 آمده است (( برخی از شیطانها برای حضرت سلیمان غواصی می کردند و کارهای دیگری جز این انجام می دادند و ما نگهبان آنها بودیم )).
از این آیه فهمیده می شود جن هایی که در تسخیر سلیمان بوده اند از نوع جن های شریر و بد بوده اند .

جن مثل انسان دو نوع است : مومن و کافر , که مومنان از جن را شیطان نمی گویند ولی به کافران آنها اطلاق شیطان شده است .
برای دور کردن جن و شیطان باید به خدا توسل جست . جن به محض شنیدن ذکر ورد فرار می کند . وقتی (( بسم الله )) گفته شود اثر بد جنهای کافر خنثی می شود ذکر (( بسم الله )) در دفع و دور کردن شیطان و جن موثر است .

از امام صادق ( ع ) منقول است : هر کس معوذتین ( سوره های ناس و فلق ) را بسیار بخواند از وسواس و شر جن و انس محفوظ بماند .
از آن حضرت نقل است کسی که سوره جن را تلاوت نماید در زندگی دنیا هرگز آسیبی از جن و انس به او نرسد و مورد سحر و کید آنها واقع نشود .
آیه 59 سوره مریم را اگر بنویسند و بشویند و بر جن زده و مصروع بخورانند و یا به بازویش ببندند شفا می یابد .
(( بسم الله الرحمن الرحیم . فخلف من بعدهم خلف اضاعو الصواه و اتبعوا الشهوات فسوف یلقون غیا ))
از حضرت علی ( ع ) منقول است هر که در سفر راه را گم کند فریاد کند (( یا صالح اغثنی یا بقول امام باقر (ع ) بگوید : یا صالح ارشدو نا الی الطریق رحمکم الله )) یعنی یا صالح ما را به راه برسان رحمت خدا بر تو باد بدرستیکه از برادران شما از جنیان شخصی است که صالح نام دارد از برای خدا در شهرها می گردد چون صدای شما را بشنود جواب گوید و راهنمایی نماید.

راوی می گوید : ما در سفری راه را گم کردیم و شخصی از ما دور شد و فریاد زد به نحوی که مذکور شد سپس برگشت و گفت صدای آهسته شنیدم که راه از جانب راست است.
فرق فرشته با جن:

ملائکه عطر و بوی خوش و پاکیزگی وضو و غسل را دوست دارند و هر جا بوی خوش باشد متوجه آنها می شوند و از ظلمت و جای متعفن بدشان می آید ولی شیاطین و اجانین جاهای تاریک و محل های متعفن را دوست دارند و در گلخن حمام و جاهای کثیف جن فراوان است .
_ جایی که معصیت شود فرشته وارد نمی شود ولی جن در آن جا زیاد و فراوان است.
_ در خانه ای که سگ باشد فرشته گریزان است ولی جن به آن خانه وارد می شود.
_ در جایی که مجسمه و عکس صاحب روح باشد فرشته وارد نمی شود ولی جن داخل می گردد.
_ در اتاقی که جنب و حایض باشد فرشته وارد نمی شود.
_ در خانه ای که آلات موسیقی باشد فرشته داخل نمی شود.
_ ملائکه لباس سفید , قرائت قرآن و منزل امام و ولی خدا را دوست دارند.
_ جن ها از سخن چینی مسرور و خوشحال می شوند.
_ فرشتگان از زنهای محجبه مسرور و شاد می گردند و منازلی که چنین زنهایی دارند جن از خانه بیرون می رود.
_ جن به زنهای بدون مقنعه و روسری اگر چه در منزل باشند علاقه دارد البته اصناف کفار از جن.
_ ملائکه از موجودات عالم بالا و عالم ملکوت می باشند و جن ها از موجودات عالم پائین هستند.
_ جنس ملائکه از نور است ولی جنس جن از آتش خالص است.
_ فرشتگان غذا نمی خورند و ازدواج هم نمی کنند ولی جنیان هم غذا می خورند و هم ازدواج می کنند.
_ جن ذریه دارد ولی ملائکه ذریه ندارند.
_ ملائکه گناه و تخلف امر پروردگار را نمی کنند بخلاف جن که گناه و تخلف از امر الهی می کنند.
_ فرشتگان مرگ , شرک و رفتن به جهنم ندارند ولی جن ها مرگ دارند شرک دارند و ستم کاران آنها به جهنم می روند.
_ شیطان و جن دشمن انسان و بشر بوده و هستند ولی ملائکه نه تنها دشمن انسان نبوده بلکه بر آدمیان استغفار می کنند و از درگاه پروردگار حکیم طلب آمرزش برای آنان می کنند.
آمدن زعفر جنی به کربلا

زعفر جنی بساط نشاط و شادی گسترانیده و مجلس عیش و عروسی برای خود فراهم آورده بود . سلاطین جن و پری را دعوت کرد , ناگاه از زیر تخت خود صدای گریه بلند دو نفر جن راشنید که بسیار حزین و سوزناک گریه می کردند . زعفر گفت: چه وقت گریه است در هنگام خوشحالی من شما گریه می کنید؟!

گفتند: ای امیر چون تو ما را مامور کردی که جهت امری به شهر برویم عبور ما به قاضریه و نینوا افتاد , دیدیم دران صحرا لشگر بزرگی آماده قتال و جنگ هستند و حسین بن علی ( ع ) یعنی پسر همان بزرگواری که ما بدست او مسلمان شدیم , یکه و تنها ایستاده و تمام یاران و اعوان و انصارش کشته شده اند و خود آن حضرت به نیزه بی کسی تکیه نموده است و دم به دم راست و چپ را نگاه می کند و گاهی می فرماید:(( هل من ناصر ینصرنی )) آیا کسی هست که به من کمک کند و شنیدیم اهل و عیال او صدای العطش به آسمان بلند کرده بودند فورا خود را نزد تو رساندیم تا تو را از ماجرا آگاه نماییم اگر ادعای مسلمانی می کنی قد مردانگی علم کن که الان پسر پیامبر را نامسلمانان می کشند. زعفر تا این سخن شنید تاج شاهی بر زمین زد لباس دامادی را از تنش در آورد, لباس جنگ پوشید , طوایف جن را با حربه های آتشی برداشت و به کربلا آورد . زعفر نقل کرده : وقتی که وارد زمین کربلا شدم لشکر چهار فرسخ تا چهار فرسخ گرفته بود از زمین تا آسمان صفهایی از اجنه و ملائکه و کروبین, جبرئیل , مکائیل , اسرافیل , هر یکی با چند هزار ملائکه , ارواح و بیست و چهار هزار پیامبر , لکن حضرت مقابل لشگر ایستاده و به هیچ کس اعتنا نمی کرد.

آه از آن روز که در دشت بلا غوغا بود
 شورش روز قیامت در زمین بر پا بود
خصم چون دایره گرد حرم شاه شهید
 در دل دایره چون نقطه پا برجا بود
انبیاء و رسل جن و ملایک هر یک
 جان به کف در بر شه منتظر ایما بود

ناگاه دیدم آقا سر غریبی از نیزه بی کسی بلند کرد و اشاره فرمود زعفر بیا , دیدم همه ملائکه متوجه من شدند به حضورش رفته و رکاب بوسیدم و فرمود کجا بودی زعفر؟ عرض کردم قربانت شوم مجلس عیش داشتم به من خبر رسید و بی درنگ با سی و شش هزار جن به یاری شما آمدم حضرت فرمود: زعفر زحمت کشیدی شما جن و پری از آدمیزاد با وفاتر هستید خدا و پیامبر از تو راضی باشد هر چه اصرار کردم اجازه جهاد نداد و فرمود: شما آنها را می بینید آن ها شما را نمی بینند عرض کردم ما هم به صورت انسان ظاهر می شویم اگر کشته شدیم شهید می شویم فرمود : زعفر من از زندگی دنیا دل آزرده هستم.


شنبه 11 مهر 1388

اموزش احضار جن

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

روش اول:همگی دور یک میز دایره ای شکل بنشینید که چوبی باشد و سه پایه هم داشته باشد و تعداد نشستنگاه ار 2 تا 6 نفر باشد حروف الفبا را جدا جدا تهیه کنید و بطور دایره به اطراف میز بچسبانید و ارقام را هم از یک تا ده جدا جدا زیز همان حروف الفبا بنویسید بعد هم کلمه بلی یا خیر را هم نوشته بمیز بچسبانید بلی یا خیر باید در دور میز مقابل هم چسابنده شود .
بعد بک لیوان ابخوری سبک در مرکز دایره میان بلی وخیر وارونه بگذارید. حاضرین بشکل دایره دور میز بنشینند و هر یک انگشت سبابه دست راست خود را به اطراف لیوان بچسباند بدون فشار. محل بوسیله نور خفیف و یا لامپ قرمز کوچکی روشن شود.
یکی سوره فاتحه یا دعایی را بخواند موسیقی ارام بدون مانع است قبل از جلسه حاضرین مدت ربع ساعت در خلسه و سکوت وتفکر دزباره ارواح باشند و هر گونه فکر دیگری را از خود دور کنند.
در این هنگام که لیوان شروع به حرکت میکندیا صدای ضربه میاید ارواح حاضرند.
رییس چلسه نام روح را میپرسد وفنجان شروع به حرکت بطرف نام ان روح میکند بترتیب حروف اسم
بعد هم سوالهارا بپرسید


شنبه 11 مهر 1388

داستان های ارواح

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

 نیروی نامرئی !!

در سال 1935 در لیزارد در منطقه مایو قلعه ای متروك و عجیب وجود داشت. در همان زمان دختری به آن قلعه متروك وارد شد ولی وقتی می خواست آنجا را ترك كند متوجه می شود نمی تواند از در آنجا عبور كند و نیرویی مانع او می شود. وحشت زده سعی می كند تا آنجا را ترك كند اما دیواری نامرئی مانع عبور او می شد و فضای خصمانه ای را در اطراف او به وجود آورده بود. هوا تاریك شده بود. او افرادی فانوس به دست را میدید كه دنبال او می گشتند و صدایش می زدند. دختر از فاصله دو سه متری جواب آنان را می داد. اما به نظر می رسید آنها صدایش را نمی شنوند و سرانجام راهشان را كشیدند و رفتند. پس از مدتی دختر متوجه می شود دیوار نامرئی از بین رفته است و او توانست به خانه اش برگردد !!!

 

واقعه عجیب !!

كشاورزی مسن به نام جان مالاگین در منطقه لندن دری در شمال ایرلند زندگی می كرد. یك روز او برای تمیز كردن دودكش بخاری اش شاخه ای از بوته راج را كند و به هشدار همسایگان كه می گفتند این گیاه مقدس است و نباید به آن آسیبی رساند، توجهی نكرد ولی طولی نكشید كه از كار خود پشیمان شد ! زیرا دوده هایی را كه در باغ زیر خاك كرده بود به گونه ای اسرارآمیز به آشپزخانه برگشت !‌او دوباره دوده ها را پاك كرد و به باغ برد و روی آنها خاك ریخت. دوباره دوده ها به آشپزخانه برگشتند. دوده ها روی تمام وسایل آشپزخانه رو پوشاند. ظروف سفالین شكسته شد ! معلوم نبود سنگ هایی كه در و پنجره ها را می شكست از كجا می آیند. به علاوه موزاییك حمام در وسط آشپزخانه پرتاب شد و شكست و چند تكه شد ! سنگی یك كیلویی كه آن را برای تراز اجاق گاز زیر آن گذاشته بود در فضا به حركت در آمد و به پنجره خورد و آن را شكست. صدای برخورد سنگ ها به شیروانی و سقف چوبی آشپزخانه به گوش می رسید. سنگ ها به كف آشپزخانه می افتادند. سنگ ها را بیرون میریخت اما باز بر می گشتند ! وقایعی در شرف وقوع بود كه كسی قادر به كنترل كردنشان نبود. سرانجام كشاورز آنجا را ترك كرد و آن خانه برای همیشه متروك باقی ماند !!!! 


شنبه 11 مهر 1388

راز های براورده شدن ارزو

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

شماها هم داستان ها و افسانه های قدیمی رو شنیدید، داستان رستم، غول چراغ جادو و هرکول رو، شما هم روزی مبهوت این داستان ها شدید و در رویاهاتون آرزو کردید.

 آرزو کردید ای کاش غول چراغ جادو داشتید یا شایدم تو عالم بچگی فکر کردید که واقعا دارید! بله دوستان من، این داستان همه ی ماهاست، همه ی ما در هر کجای کره خاکی که زندگی کنیم در اعماق وجودمون یه حس مشترک هست یه چیز بخصوص که فریاد میزنه ما روزی موجوداتی جادویی بودیم، روزی سلطان بودیم و روزی میتونستیم. این فریاد در بچگی قویتر بود اما هرچه بزرگتر شدیم و مثلا عاقل تر، سعی کردیم این صدا رو خفه کنیم یا نشنیده بگیریم.

اما امروز من اینجام، تا بگم میشه! میشه به رویاهاتون برسید و مثل قارون ثروتمند بشید، به شما مراسمی می آموزم که در زمانی کوتاه اثری فوق العاده داره و شماها رو به سرعت ثروتمند و قدرتمند میکنه، همون طوری که روزگاری اجداد ما بودند.

اما قبل از مراسم و آئین ثروت، بگذارید چیزهایی به شما بیاموزم تا دلسرد نشوید و بیراهه نروید! این چیزها را یه جادوگر معمولی به شما نمی گوید، جادوگر فقط دعا یا طلسمی به شما میدهد، اما من پیش از آن چیزهایی به شما میگویم که حاصل "دیدن" است، دیدن بی واسطه، پس اگر از بی پولی، قرض و بدبختی خسته شده اید، اگر دیگر نمی خواهید کس دیگری هدایت شما را به عهده بگیرد،رایت به من می آموزد به کار بندم و مسئولیت کامل این کار را به عهده میگیرم، زیرا ثروتمند شدن حق من است و این چیزی است که واقعا می خواهم."   تصمیم قاطع و محکم بگیرید همین حالا، به خود بگویید: " تصمیم میگیرم هر چه را که

 

حالا گوش کنید:

قبل از برانگیختن هر نیروی جادویی و متحدکردن دنیا با خودتان باید بزرگترین مانع را از سر راه خود بردارید و این مانع خود شما یا بخشی از شماست! افکار و خاطراتی که روزی برای محافظت از شما شکل گرفتند، چیزهایی که خودتان یا دیگران به شما تلقین کردند، با گذشت زمان بر آنها گرد و غبار نشست و شما آنها را فراموش کردید اما ذهن دوم شما فراموش نکرد و هنوز آنها را اعمال میکند و هر بار که بخواهید بر علیه اش شورش کنید یا دست یه کار جدیدی بزنید شما را سرکوب میکند، زیرا روزی شما از او اینگونه خواستید، بگذارید برای روشن شدن موضوع مثالی بزنم: فردی در کودکی گلدان گران قیمتی را میشکند، مادر از دست او عصبانی میشود و به اصطلاح از کوره در میرود، بر سر کودک فریاد میزند:"دست و پا چلفتی فقط بلدی خرابکاری کنی!" و کودک شرمسار این موضوع را میپذیرد و شاید باز در آینده بنا به دلایلی به او بگویند خرابکار یا حتی خود او، خودش را سرزنش کند تا حدی که این فکر وارد ذهن دوم یا همان ذهن پنهان او میشود و به او میگوید تو خرابکاری، روزگاری چند میگذرد و کودک بزرگ میشود این خاطرات برای او تمام شده اند اما نه برای ذهن دومش، زیرا ذهن دوم وظیفه حفاظت از فرد را به عهده دارد پس این فرد هر وقت که میخواهد کار مهمی انجام دهد ذهن پنهان دست به کار میشود و علائم خطر را میفرستد: هی! مراقب باش تو یه خرابکاری نباید به چیزی دست بزنی" و بعد معلوم است چه میشود... بله! فاجعه.

این خیلی ساده به نظر میرسد اما در مورد ثروت هم داستان بهتر از این نیست، آیا در بچگی حرف هایی از این قبیل را شنیده اید؟ "بچه مگه پول علف خرسه!، آخه مگه پول به این راحتی به دست میاید، و یا بدتر از اینها، من هیچ پول ندارم، گرفتارم، بدبختم و..." بله، میدانم اینها و جملاتی شبیه این برای شما آشناست، اما هنوز تمام نشده! هر کدام از شما افکاری برای خود ساخته اید شبیه اینها:"پولدارها همه از راه حرام پولدار شده اند، با نون زحمت کشی که نمیشه میلیاردر شد!، اگه پولدار شم همه دوستان رو از دست میدم، باید خیلی کار کنم! دیگه نمیتونم تفریح و استراحت کنم و ..."

خوب این طرح مشکل اصلی بود، خسته که نشدید! هنوز خیلی راه مونده:

اول: باید راه حل خلاص شدن از این افکار رو بیاموزید.(تهیه لیست و آگاه شدن)

دوم: شناخت سه خود (خود پایین تر،خود میانی و خود والاتر) و شناخت انرژی ها (مانا، مانا_مانا و مانا_لوآ)

سوم: فعال کردن انرژی ها و کمک گرفتن از سه خود.

چهارم: مراسم رایت جادوگر ( این یکی اصل مطلبه، در واقع مراحل قبل رو طی میکنید که به این یکی برسید.)

اول : تهیه لیست و آگاهی و اقتدار شخصی

جادوگران در زمان هایی از زندگیشون اقدام به تهیه لیست میکنن که این لیست معمولا به موضوعات سلامتی یا انرژی مربوط میشه، البته اونا به فرمان عقاب هم لیستی تهیه میکنن، اما ما میخوایم برای ثروتمند شدن لیست تهیه کنیم، صادقانه بگم این مرحله مشکله و وقت میخواد حتی کامل کردن لیست ممکنه چند روز طول بکشه، اما درست یادش بگیرید و انجامش بدید:

یه قلم و کاغذ بردارید، روی یک صفحه کاغذ چهار تا ردیف بکشید؛

 در ردیف اول بنویسید، "افکار منفی من در مورد پول"، همه چیزهای بدی که در مورد پول به ذهنتان میرسد را بنویسید.

در ردیف دوم بنویسید، "اگه پولدار بشم چه چیزهایی رو از دست میدم"، صادقانه جواب بدهید از قوه ی تخیل هم استفاده کنید هر چه را که حتی احتمال میدهید در صورت پولدار شدن از دست بدهید بنویسید، حالا این میتونه پیژامه ی کهنه! دوستان یا حتی وقتهای آزاد شما باشه.

در ردیف سوم بنویسید،" تصورات مثبت من در مورد پول"، خوب توی این ردیف هم همه خوبی های پول را بنویسید.

در ردیف چهارم بنویسد،" اگه پولدار بشم چه کارهای خوبی میتونم برای دیگران انجام بدم"، اینجا هم باید صادق باشید و از قوه ی تخیل هم استفاده کنید.

خوب حالا لیست شما آماده است در تهیه لیست عجله نکنید خوب فکر کنید اگه چیزی به ذهنتون رسید اضافه کنید یا اگه از چیزی خوشتون نیومد حذفش کنید، خوب ذهنتون رو بکاوید و پالایش کنید، فراموش نکنید موفقیت یا شکست شما بر پایه همین لیست بنا میشود.

 

حالا شما همه ی افکار منفی تون رو راجع به پول میدونید، همه ترس ها و رویاهاتون رو،حالا باید دست به کار بشید و از لیستتون استفاده کنید:

 

باید افکار منفی رو به افکار مثبت استحاله بدید، زیرا این تنها راهه. سعی نکنید اونها رو از بین ببرید زیرا اونها واقعا وجود دارند به شکل انرژیی که شما خلق کردید و همون طور که انیشتین میگه:  (ماده و انرژی هرگز نابود نمیشوند و فقط به هم تبدیل میشوند.)

 

و اما مراسم استحاله ی افکار و احساسات منفی:

 

برگه های کوچکی آماده کنید و هر فکر منفی را روی یک برگه بنویسید آتشی برپا کنید، با دوستان یا افراد خانواده تان دور آتش حلقه بزنید(اگر شما تنها هستید یا ترجیح میدهید باشید، میتوانید به تنهایی مراسم را برگزار کنید اما گروهی بهتر است) ابتدا خدایی را که میپرستید ستایش و شکر کرده از او کمک بخواهید، دعایی بخوانید هر چه که باشد سپس اولین برگه را با صدایی بلند بخوانید، سپس بگوئید که دیگر به آن باور احتیاجی ندارید و دیگر نمی خواهید آن باور را داشته باشید، کاغذ را در آتش بسوزانید، بعد باوری مثبت و کوتاه را جایگزین آن کرده به مراسم پایان دهید. برای فهم بهتر مثالی میزنم، من روی تکه کاغذی باورم را نوشته ام: "تنها از راه حرام میتوان پولدار شد." این باور را با صدای بلند میخوانم: (تنها از راه حرام میتوان پولدار شد) شما هم تکرار کنید میخواهم خوب یاد بگیرید، سپس میگویم من دیگر به این باور احتیاج ندارم دیگر نمی خواهم باور داشته باشم که تنها از راه حرام میتوان پولدار شد، فریاد بزنید بگذارید ذهن دوم خوب بشنود و از خواب بیدار شود فریاد بزنید یکبار فریاد زدن کسی را نکشته! در اینجای مراسم وضع شما درست مثل محکوم در بندی است که با تلاش و تقلا میخواهد خود را از بند برهاند، بعد کاغذ را در آتش بسوزانید بگذارید گرمایش تا مغز و استخوانتان نفوذ کند انگار آتش هم روزهای خوبی را نوید میدهد حالا گام آخر، بیان باور مثبت: "من باور دارم که از راه های خداپسندانه و نیک میتوان ثروتی هنگفت بدست آورد."

 

حالا با تکه کاغذ بعدی همین کار را انجام دهید تا همه ی آنها نابود شوند در پایان مراسم از پروردگارتان تشکر کنید اگر دوستانی همراه شما آمده اند از آنان نیز تشکر کنید و از آتش قبل از خاموش کردنش با این واژه ها تشکر کنید: (ای آتش پاک! از اینکه نیروی خود را در اختیار من قرار دادی و به من دمی الهی بخشیدی ترا سپاس میگویم، باشد که پروردگار ما را شکرگذار نعمت های خود قرار دهد، آمن!)

 

 خلاص شدن از دست باور هایی که در طول سالیان دراز پدید آمده اند کار دشواری است و به اقتدار شخصی بسیار نیاز دارد، اما شما را به این پند دلگرم میسازم که اگر از این مرحله عبور کنید افقی روشن و نورانی در مقابل شماست و در زمانی اندک، کمتر از آنچه تصور میکنید به خواسته تان میرسید و وقتی رایت ساحر میگوید به خواسته تان میرسید واقعا منظورش همین است.

 

 

ما موجودی واحد هستیم اما برای شناخت بهتر وجودمان را یه هفت "خود" تقسیم میکنیم که سه تا از این خودها که ما با آنها سر و کار داریم عبارتند از: خودپایین تر، خود میانی و خود والاتر.

 

 هر کدام از این خود ها با انرژی های مخصوص به خود به کار میپردازند که برای ادامه کار، شما باید با این خودها و نیروهای آنها آشنا شوید:

 

خود پایین تر: وظیفه ی حفظ حیات و محافظت از بدن فیزیکی را بر عهده دارد، زخم ها را التیام می بخشد و باعث رشد لایه های فیزیکی است، به گفته ی کینگ: ((خود پایین تر پایه و چارچوب چیزی است که میتواند تغییر یابد و میتواند عقده های عاطفی هم داشته باشد.)) دریافت کننده و مخزن اطلاعاتی است که از جهان اطراف بدست می آید، ذهن تجربی داشته، قیاسی می اندیشد، گنگ و لال است و با ایما و اشاره صحبت میکند.

 

خود میانی:( Uhane = روحی که میتواند صحبت کند.)

 

 خود هشیار ماست که از طریق آن به زندگی روزمره می پردازیم، جادوگران به آن ذهن اول هم میگویند. دلیل می آورد، اعمال اختیاری ما را اداره میکند، برای درک جهان فیزیکی و مادی اطراف از درک مستقیم بهره میبرد، آزاد است و اهداف را تعیین میکند، دارای حافظه کوتاه مدت است، اطلاعات جهان اطراف را که خود پایین تر ذخیره کرده، تحلیل میکند و تصوری از جهان اطراف به ما میدهد.

 

خود والاتر: (اوماکوا = Aumakua )

 

به آن روح یا خود خدا هم می گویند، ترجمه اش روح پدرانه ی معتبر یا روح پدر خیر اندیش و کاملا معتبر است.

 

برآورنده حاجات و شفابخش است. همراه و حافظ دو خود دیگر است، راهنما است، قدرت عینیت بخشی به قالبهای آکایی را دارد.

این از توضیح سه خود، حال باید بدانید که هرکدام از این خودها با نیروی ویژه ای به عمل میپردازند.

خود پایین تر با "مانا" ، خود میانی با "مانا_مانا" و خود والاتر با "مانا_لوآ ".

 

این نیروها در عملکرد سه خود و برآوردن آرزوها تاثیری حیاتی دارند، بس راههای کسب و نگهداری آنها بسیار مهم است، که مجال توصیف همه ی این راهها نیست اما بدانید که مانا نیروی حفظ حیات است در حالت عادی از ترکیب تنفس و غذایی که میخوریم تامین میشود. راه های کسب آن:

 

 عمیق و آرام و همیشه از بینی تنفس کنید، درست و خوب غذا بخورید و قبل از سیر شدن دست از غذا بکشید، به چیزی که اعتقاد دارید پایبند باشید، در زندگی راه درست را برگزینید و... (علاقه مندان به توضیح بیشتر به درس سوم:اقتدار شخصی رجوع کنند.)

 

مانا_مانا هم از غذا و تنفس بدست می آید و نیروی اراده است. ارتعاشی بیشتر از مانا دارد و در تصمیم گیری ها و تعیین اهداف به کار می آید. مانا_لوآ انرژی با شکوهی است که برای شفا بخشی، اعمال شگفت انگیز جادوگران و برآوردن آرزوها، به کار میرود.

 

  خوب حالا شما تصوری کلی از سه خود، عملکرد و نیروهایشان دارید، اگر کمی گیج شدید و نکته مبهمی وجود دارد دوباره بازگردید و این بخش را مطالعه کنید، در هر حال برای دعا و مراسممان به این ها احتیاج خواهیم داشت داریم.

 

 

در اینجا میخوام طریقه ی برآورده شدن آرزوها رو از طریق سه خود شرح بدم، بعد مراسم دعا و فعال کردن انرژی و در پایان هم مراسم "جادوگر رایت" برای ثروتمند شدن:

 

از اینکه هنوز با من همراه هستید خوشحالم و از اینکه احساس مسئولیت میکنید و تصمیمی قاطع گرفته اید، دیگر چیزی تا پایان راه نمانده.

 

اگر شما به درستی موانع و سدهای فکری را از بین برده باشید خودهای شما به طور طبیعی به کار میپردازند و اگر بیماری یا ناراحتی داشته باشید بر طرف میشود و شما آمادگی دستیابی به دور و درازترین اهدافتان را نیز میابید، اما چطور؟

 

وقتی شما خواسته ای را ابراز میکنید، این خواسته باید با مانا_مانا (نیروی اراده) قوت گیرد و از خود میانی به سوی خود پایین تر ارسال گردد، در این حالت خواسته ی شما همانند بذری است که در زمین خود پایین تر کاشته شده، حالا باید با مانا آبیاری شود، اگر شما خواسته تان را به درستی آبیاری کنید و سد و راه بندی هم در کار نباشد خود پایین تر آرزوی شما را برآورده میکند ولی اگر توانایی این کار را نداشته باشد خواسته را همراه مانا به خود والا تر ارسال میکند، اگر خواسته توسط خود والاتر اجابت شود، نیروی با شکوه مانا_لوآ فعال شده، آرزوی شما به طرز معجزه آسایی برآورده میشود. حالا اینکه چطور بذر خواسته را در خود پایین کاشت؟ یا چطور آنرا صعود داد؟ و ... را دو مراسم "دعا و فعال سازی" و مراسم "دعای جادوگر رایت"، شرح میدهم:

 

روشی که شرح میدهم، روشی ویژه برای برای برآوردن هر آرزویی است که جادوگران کشف کرده در طول قرون و اعصار سینه به سینه منتقل گشته، برای عمل کردن به این مراسم باید بدانید که چه میخواهید و چطور میتوانید خواسته تان را از تعرضات و افکار منفی پاک کنید.

 

توجه: خوب دقت کنید که این مراسم پایه و اصول ثروتمندی و برآوردن هر آرزویی است.

 

 

دعا و فعال سازی:

 

زمانی مناسب از روز را انتخاب کنید، زمانی خالی از هیجان و شلوغی، زمانی که ذهن و بدنتان بتوانند در آن آرام گیرند.

 

 ابتدا کمی آرام گیرید سپس باید به جذب مانا بپردازید، دعا کنید و به خاطر گناهانی که کردید طلب بخشش کنید، بعد به تنفس خود توجه کنید آرام و عمیق و از بینی نفس بکشید، حالا باید در آرامش و راحتی فرو روید، فرقی نمیکند نشسته یا خوابیده تمرین میکنید فقط آسوده باشید زیرا در این حالت است که دروازه های خود پایین تر برای پذیرش خواسته تان گشوده میشود، حالا تصویری واضح و روشن از چیزی را که میخواهید تصور کنید ( مثلا تصور استخری پر از طلا و شما در وسط آن!) این تصویر را کمی نگاه دارید، حالا اگر راه بندی بین خود میانی و پایین تر نباشد و تعرضی پیش نیاید این تصویر وارد خود پایین تر میشود، حالا شما بذر را در خود پایین تر کاشته اید و با تنفس و عبادتی که از قبل کرده اید مانای لازم را هم در اختیار دارید حالا باید به کمک این مانا خواسته تان را به خود والا تر صعود دهید اما همان طور که امواج قدرتمند خورشید تا توسط ذره بین متمرکز نشوند، قادر به سوزاندن کاغذی نیستند، نیروی مانای شما هم باید متمرکز شود، این مرحله ی مهمی است، ذهنتان را روی خواسته تان متمرکز کنید، میدانم که کار دشواری است اما همان طور که در مبحث مراقبه گفتم باید افکار مزاحم را به حال خود رها کرد و به فکر اصلی پرداخت، ذهنتان را خوب متمرکز کنید، بگذارید خود پایین تر بداند خواسته ی شما جدی است! فقط به خواسته تان توجه کنید، انگار که هیچ زندگیی در بیرون جریان ندارد، فقط شمایید و خواسته تان، هر چقدر وقت لازم است صرف کنید، وقتی که ذهنتان خوب آماده شد، تصویر ذهنی خواسته تان را مجسم کنید و با این واژه ها به خود پایین تر دستور دهید: (( ای خود پایین! آرزوی مرا به سوی خود والاتر ارسال کن.)) اگر تصویر شما از آرزوتان واضح و مشخص باشد و با ایمان و باور به خود پایینی دستور دهید، این خواسته برای خود والا تر ارسال میشود، و در این هنگام است که خود والاتر شروع به کار میکند، کل کائنات با شما همدست شده، انرژی با شکوه مانا_لوآ به جریان می افتد،خواسته تان به شکل نادیده در آکا قالب گیری میشود و همانطور که گفتم خود والاتر قدرت و دانش "جامد کردن" یا "عینیت بخشیدن" قالبهای آکایی به صورت ذرات فیزیکی را دارد، پس وقتی خواسته تان به شکل آکایی (اثیری) شکل بگیرد، فقط زمان لازم دارد تا به صورت مادی در آمده به سوی شما بازگردد.

 

نکته مهم: فورا بعد از اتمام مراسم، به زندگی عادی بازنگردید زیرا این کار خود پایین تر را در گیر مسائل روزمره کرده از اتمام کارش باز میدارد، بهتر است نیم یا یک ساعت بعد از مراسم را در آرامش به سر برید.

 

    و اما چند نکته در مورد این مراسم:

 

1. اگر شما قادر نیستید که از قوه ی تصور بهره ببرید یا این روش را موثر نمی یابید، میتوانید همین مراسم را انجام دهید، اما به جای تجسم آرزویتان، بعد از متمرکز کردن مانا جمله مثبت و کوتاهی را (مثل: من مثل قارون ثروتمند میشوم.) را سه بار با لحنی جدی، آرام و سرشار از ایمان بیان کنید.

 

2. زمانی که این مراسم را انجام میدهید، خود پایین تر باید کاملا بیکار باشد.پس معده ی شما باید خالی و هیچ غذای برای هضم شدن وجود نداشته باشد. روزه گرفتن هم موثر است.

 

3. مهمترین عامل برای برآورده شدن آرزویتان این است که خود پایین تر این آرزو را باور کند و همان طور که گفتم خود پایین، گنگ است و منبع اطلاعاتش فقط شمایید پس کاری کنید که خواسته تان را باور کنید، قصد امتحان مراسم را نداشته باشید زیرا فقط خودتان را امتحان میکنید، جنبه ی دیگری که باید بسیار به آن توجه کنید این است که عده ای فقط موقع انجام مراسم باور دارند، بعد به زندگی عادی خود بازگشته و دعایشان را فراموش میکنند یا چون صبر ندارند، با ناباوری کار خود پایین و خود والاتر را مخدوش میکنند اما بدانید خود پایین همیشه به مانا احتیاج دارد تا خواسته تان را آبیاری کند پس از "نهال خواسته تان" آب را دریغ نکنید.

 

4. یکی از مشکلات کسانی که این مراسم را انجام میدهند، کمبود ماناست، اگر شما هم احساس کردید دعای شما انرژی لازم را ندارد، باید از روش های دیگری نیز بهره ببرید که جادوگران به اصطلاح به آن "نفس دادن" میگویند، برای نفس دادن به دعایتان میتوانید از موسیقی آرام و ملایم، رقص و حرکاتی ساده و مفرح، شستن دست و پا و آب ریختن به بدن بهره بگیرید، گمان میکنم مسلمانان و مسیحیان مشکلی در این زمینه نداشته باشند. 

 

5. فراموش نکنید، خود والاتر برای برآوردن آرزوتان به زمانی نیاز دارد تا به تنهایی بر روی آرزوتان کار کند، پس بی جهت بی تابی و پافشاری نکنید و بگذارید خود والاتر کارش را انجام دهد در عین حال در سکوت، مشتاقانه و با ایمان منتظر برآوردن آرزوتان باشید.

 

6. اگر خواسته تان توسط خود والاتر اجابت شود حالات خاصی به شما دست میدهد، "تازه کارها" ممکن است فورا این مسئله را نفهمند اما کمی که با تجربه شوید، در درک این موضوع ماهر میشوید.

 

7. در صورتی که خود والاتر از عهده ی اجابت خواسته تان بر نیاید، خواسته ی شما به جهان های والاتر، به پوئه اوماکوا (خدایی که پدر است یا همراهی بزرگ اوماکوا) ارسال میشود.

 

مراسم و دعای جادوگر رایت*:

 

در یک کاغذ دراز صد بار بنویس (( أمَن یُجِیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ))، اگر جا نشد پشت کاغذ هم میتوانی بنویسی. (با جوهر)

 

بعد کاغذ دراز را به دور آهن ربایی بپیچ و در دست راستت بگیر، بعد در دست چپت لامپ یا هر چیز نورانی دیگر مثل جواهر و ... را بگیر، فقط باید گرد و نورانی باشد مثل ماه.

 

 بعد رو کن به آسمان و دست هایت را بالا ببر و بگو:

 

((خدایا! من روشنایی روحم و عجز و ناتوانیم را به تو تقدیم میکنم، کمکم کن ثروتمند شوم.))

 

 

 

((گفت پیغمبر که چون کوبی دری       عاقبت زان در برون آید سری))

 


شنبه 11 مهر 1388

شیطان پرست ها 2

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

مسئله ای که وجود داره اینه که ما به کل نمیدونیم شیطان از دید شیطان پرستان چه کسی هست و شیطان پرستان چه عقایدی دارند.این مسئله رو چند جای مختلف دیدم ، از جمله تو همین کلوب بحثی سر کتاب آیات شیطانی مطرح شد که متوجه شدم اون دوست عزیزی که اسم شیطان پرستی رو اونجا آوردن حتی نمیدونن عقاید شیطان پرستها چی هست.دلیلش واضحه.در دین اسلام از شیطان تعریف خاصی شده و مسلمانان تعریف و دید خاصی به این موجود دارند.حال آیا شیطان پرستان همین شیطانی که ما میشناسیم را میپرستند؟ وقتی خدای ادیان مختلف با هم فرق میکند(یهوه روی زمین می آید و کشتی میگیرد، خدای مسیحیت تولید مثل میکتد و خدای اسلام که قهار است) آیا شیطانشان یکی است؟و از همینجاست که معمولا شیطان پرستی با شر پرستی اشتباه گرفته میشود.

شیطان پرستان شیطان را یک طرح و الگوی اصلی و قبل از شکل گیری هستی میدانند.

آنتوان لاوی مبتکر و نظریه پرداز مکتب شیطان پرستی بود.توجه کنید که لاوییان در واقع خدایی از جنس شیطان و یا خدایی دیگر را برای خود قائل نیستند. آنها حتی از قوانین شیطان نیز پیروی نمیکنند. این جنبه اعتقادی آنها به طور مکرر به اشتباه نادیده گرفته می‌شود و عموماً آنها را افرادی میشناسند که شیطان را به عنوان خدا پرستش می‌کنند.

شیطان پرستی را در گروه «راه چپ» مخالف با «راه راست» طبقه بندی می‌کنند.دست چپی‌ها به غنی سازی روحی خود در جریان کارهای خودشان معتقدند. و بر این باورند که در نهایت باید تنها به خود جواب پس دهند. در حالی که دست راستی‌ها غنی سازی روحی خود را از طریق وقف کردن و بندگی خود در مقابل قدرتی بزرگ‌تر بدست می‌آورند.

شیطان پرستی به جای اطاعت از قوانین خدایی یا قوانین طبیعی و اخلاقی، عموماً بر پیشرفت فیزیکی خود با راهنمایی‌های موجودی مافوق یا قوانینی فرستاده شده تمرکز دارد.

موضوعی که امروزه درباره شیطان پرستی قدیمی وجود دارد و در برخی کتابها دیده می‌شود به این مطلب برمی‌گردد که اصولا شیطان را کلیسا به وجود آورد تا تمام بدیها و پلیدیها را به آن نسبت دهد تا به نوعی هم خدمتی به بشریت کرده باشد و گناهان را از خود دور کند و جادوگران را نیز که در قرون وسطا از قدرت زیادی برخوردار بودند با عنوان جادوگران سیاه به عنوان پیروان شیطان معرفی کند تا هم گناهان را دفع کند و هم قدرت جادوگران را کم کند.

شیطان پرستان به سه دسته ی شیطان پرستان فلسفی، شیطان پرستان لاوی ای و شیطان پرستان دینی تقسیم میشوند.

شیطان پرستی لاوی ای:

این نوع از شیطان پرستی بر مبنای فلسفهٔ آنتوان‌لاوی که در کتاب انجیل شیطان تشکیل شده است. لاوی موسس کلیسای شیطان بود و تحت تأثیر نوشته‌های نیچه، آلیستر کرالی، این رند، مارکی دو ساد، ویندهام لویس، چارلز داروین، آمبروس بیرس، مارک تواین و بسیاری دیگر بوده است. شیطان در نظر لاوی موجودی مثبت بوده در حالی که تعالیم خداجویانه کلیساها را مورد تمسخر قرار داده و به مسائل جهان مادی نیز اعتنایی ندارد.یک شیطان پرست لاویی، خود را خدای خود می‌داند، آیین مذهبی این گروه از شیطان پرستان بیشتر شبیه به فلسفه میجیک کراولی با دیدی جلو برنده به سمت شیطان پرستی است. یک شیطان پرست لاویی مدعی آن است که کسانی که خودشان را با شیطان پرستی هم ردیف می‌دانند باید به طرز فکر گروهی خواص وفادار نباشند و آنها را از لحاظ اخلاقی قبول نداشته باشند. و در ازای آن گرایشات انفرادی داشته باشند و من تبع باید به طور دائمی یک سر و گردن بالاتر از کسانی باشند که خود را از لحاظ اخلاقی، قوی می‌دانند و در بشر دوستی خود، بدون تامل عمل کنند

شیطان پرستی فلسفی:

این نوع گرایش عبارت است از اینکه محور و مرکز عالم انسان است‌. این شاخه از شیطان‌پرستی به پایه‌گذاری این فرقه به آنتوان لاوی نسبت داده می‌شود.او کسی بود که کلیسای شیطان را تأسیس کرد (اولین سازمانی که از لغت شیطان پرستی فلسفی استفاده نمود) در نظر شیطان پرستان فلسفی، محور و مرکزیت عالم هستی، خود انسان است، و بزرگترین آرزو و شرط رستگاری این نوع از شیطان پرستان برتری و ترفیع ایشان نسبت به دیگران است. شیطان پرستان فلسفی عموماً خدایی برای پرستش قائل نمی‌دانند و به زندگی غیر مادی بعد از مرگ نیز عقیده‌ای ندارند. به هرحال زندگی این گروه از شیطان پرستان عاری از روحیه مذهبی و معنویت نیز نیست. در نظر شیطان پرستان فلسفی، هر شخص خدای خودش است. آنها با تکیه بر عقاید انسانی وابسته به دنیا، مطالب مربوط به فلسفه عقلانی را عبس می‌شمارند و به آنها به دید ترس از مسائل ماوراء الطبیعی می‌‌نگرند و تنها به وسیله آن، یک زندگی عقیم و تنها بر مبنای “جهان واقعی” را تشکیل می‌دهند. به طور شفافی، آموزه‌های شیطان پرستان فلسفی قدمتی بیشتر از کلیسای لاوی دارد. اگر چه این تصوری از شیطان است، ولی با موقعیت واقعی او تقابل دارد چرا که این تعالیم از آموزه‌های یهودی-مسیحی نشئات گرفته است و شیطان را بدلیل خصوصیاتش پلید نگاشته است

شیطان پرستی دینی:

این نوع شیطان پرستی شبیه شیطان پرستی آنتون لاوی است اما با این تفاوت که در این نوع شیطان گونه‌ای جنبه خدایی و متافیزیکی دارد و این جنبه برداشته شده از ادیان ابراهیمی ، افسانه‌ها ، آیین‌های متفاوت و یا صرفا ساخته شده ذهن پیروان آن می‌باشد.

فلسفه شیطان پرستی:

شیطان در ۹ جمله شیطانی منسب به لاوی خلاصه می‌شود:

۱٫      شیطان می‌گوید دست و دلبازی کردن بجای خساست.

۲٫      شیطان می‌گوید زندگی حیاتی بجای نقشه خیالی و موهومی روحانی.

۳٫      شیطان می‌گوید دانش معصوم بجای فریب دادن ریاکارانه خود.

۴٫      شیطان می‌گوید محبت کردن به کسانی که لیاقت آن را دارند بجای عشق ورزیدن به نمک نشناسان.

۵٫      شیطان می‌گوید انتقام و خونخواهی کردن بجای برگرداندن صورت. (اشاره به تعالیم مسیحیت که می‌گوید هرگاه برادری به تو سیلی زد، آن طرف صورتت را جلو بیاور تا ضربه‌ای به طرف دیگر بزند)

۶٫      شیطان می‌گوید مسئولیت پذیری در مقابل مسئولیت پذیران بجای نگران بودن خون آشام‌های غیر مادی

۷٫      شیطان می‌گوید انسان مانند دیگر حیوانات است، گاهی بهتر ولی اغلب بدتر از آنهایی است که روی چهار پا راه میروند، بدلیل آنکه انسان دارای خدای روحانی و پیشرفت‌های روشنفکرانه، او را پست‌ترین حیوانات ساخته‌است.

۸٫      شیطان تمام آن چیزهایی که گناه شناخته می‌شوند را ارائه می‌دهد، چون که تمام آنها به یک لذت و خوشنودی فیزیکی، روانی یا احساسی منجر می‌شوند.

۹٫      شیطان بهترین دوست کلیساست چرا که در میان تمام این سالها وجود شیطان دلیل ماندگاری کلیساها است.

و در مقایسه با این جملات، لاوی ۹ گناه شیطانی را نیز نام برده‌است :
حماقت، ادعا و تظاهر، نفس گرایی (انتظار بازپس گرفتن از دیگران، آنچه به آنها داده‌اید)، خود را فریب دادن، پیروی از رسوم و عقاید دیگران، روشن بینی ناکافی، فراموش کردن ارتدکسی گذشته (به طور مثال، قبول کردن چیزی قدیمی در بسته بندی جدید، به عنوان نو)، غرور و افتخار بی حاصل (مانند غروری که هدف شخصی را از درون می‌پوساند) و کمبود محسنات.

لاوی ۱۱ قانون شیطانی را نیز وضع کرد، که در حالی که نظام نامه‌ای اخلاقی نیست، ولی راهنمایی‌های کلی برای زندگی شیطان پرستی را ارائه کرده‌است :

۱٫      هرگز نظراتت را قبل از آنکه از تو بپرسند بازگو نکن.

۲٫      هرگز مشکلاتت را قبل از آنکه مطمئن شوی دیگران میخواهند آن را بشنوند بازگو نکن.

۳٫      وقتی مهمان کسی هستی، به او احترام بگذار و در غیر این صورت هرگز آنجا نرو.

۴٫      اگر مهمانت مزاحم تو است، با او بدون شفقت و با بیرحمی رفتار کن.

۵٫      هرگز قبل از آنکه علامتی از طرف مقابلت ندیده‌ای به او پیشنهاد نزدیکی جنسی نده.

۶٫      هرگز چیزی را که متعلق به تو نیست برندار، مگر آنکه داشتن آن برای کس دیگری سخت است و از تو میخواهد آن را بگیری.

۷٫      اگر از جادو به طور موفقیت آمیزی برای کسب خواسته هاید استفاده کرده‌ای قدرت آن را اعتراف کن. اگر پس از بدست آوردن خواسته‌هایت قدرت جادو را نفی کنی، تمام آنچه بدست آوردی را از دست خواهی داد.

۸٫      هرگز از چیزی که نمیخواهی در معرض آن باشی شکایت نکن.

۹٫      کودکان را آزار نده.

۱۰٫  حیوانات -غیر انسان- را آزار نده مگر آنکه مورد حمله قرار گرفته‌ای یا برای شکارشان.

۱۱٫  وقتی در سرزمینی آزاد قدم بر میداری، کسی را آزار نده، اگر کسی تو را مورد آزار قرار داد، از او بخواه که ادامه ندهد. اگر ادامه داد، نابودش کن.

من نمیدونم این عکسها از کجا اومدن اما ظاهرشون بیشتر شبیه آنتی کرایست ها هست تا شیطان پرستها.سوالی بود من در خدمتم.


شنبه 11 مهر 1388

شیطان پرست ها

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

شیطان پرستان ایرانی
تهران – خبرگزاری ایسکانیوز : اعلام رسمی خبر بازداشت 80 زن و مرد شیطان پرست در یک محفل جهنمی در کرج ، بازتاب گسترده ای داشته و این معضل با واکنش های فراوانی رو به رو شده است.

به گزارش روز یکشنبه گروه حوادث ایسکانیوز : در شرایطی که شبیخون فرهنگی و اعتقادی ، قلب جامعه (جوانان) را نشانه رفته و هجمه تبلیغات بیگانگان برای نابودی اندیشه های پاک نسل جوان ایرانی از در و دیوار می بارد باید بیش از پیش هوشیار بود.
در این وادی ، آن دسته از رسانه های خبری که همواره دلسوزانه در خدمت جامعه بوده اند می توانند با تنویر افکار عمومی ، گامی کلیدی برای مبارزه با دسیسه های شوم ؛ نظیر شیطان پرستی بردارند.
شیطان پرستی یکی از اعتقادات پوچ است که برخی به آن پیشینه هزاران ساله می‌دهند. دلیل آن را هم پرستش هر موجود دارای قدرت از سوی مردمان هزاران سال پیش و یا در نظر گرفتن دو خدای ضد هم یعنی خیر و شر می‌دانند.
«ستوان مجید ملک زاده» جمعی فرماندهی پلیس تهران بزرگ با جمع آوری اطلاعاتی مستند ، توضیح می دهد : شیطان پرستی دنیایی را ترسیم می کند که هیچ روزنه امیدی برای آن متصور نیست. به همین دلیل شیطان پرستی را جهان تاریک می‌گویند. شیطان پرستی ، چیزی را جست و جو می کند که در این جهان یافت نمی شود.
وی ادامه می دهد ، شیطان پرستان برای خودکشی توجیهی این گونه دارند: اگر بپرسی چرا خودت را می کشی؟ پاسخ می‌دهد می خواهم به حقیقت برسم و حقیقت در این دنیا به دست نمی آید.عمده ترین نشانه شیطان پرستی را در تجاوز و قتل به ویژه درمورد کودکان و نوجوانان باید دید.
شیطـان‌پرستـی به چه معنـاست؟
شیطان پرستی به معنی پرستش شیطان به عنوان قدرتی فوق العاده قوی و بسیار قوی تر و موثرتر از نیروهای خوب دنیوی همچون خداست.
در شیطان پرستی شیطان به عنوان نماد قدرت و حاکمیت بر روی زمین، قدرتی به عنوان برترین قدرت دو جهان مورد توجه و پرستش قرار دارد و این دنیایی را که به عنوان دوزخ برشمرده می‌شود قانونمند می‌کند.
در شیطان پرستی، غیر از استفاده از شیطان به عنوان قدرت تاریکی و قدرت مطلق از نیروها و اجنه و روح های پلید و شیطانی نیز برای رسیدن به اهداف خود استفاده می‌شود؛ و در نهایت معنای شیطان پرستی؛ پرستش قدرت پلیدی است.
به طور کلی دو تعریف برای گروه‌های شیطان پرستی در نظر افراد وجود دارد؛
تعریف اول : هر گروهی که شیطان را (مشابه شیطان تعریف شده در دین مسیحیت که عاری از مفاهیم غیرطبیعی مربوط به پلیدی و زشتی است یا یک شیطان انتزاعی) به عنوان خدا قبول داشته باشد و آن را عبادت کند که معمولا از آن به عنوان الهه سیاه نیز یاد می‌کنند و منتسب به طبیعت حقیقی انسان می‌نامند.
تعریف دوم : گروه‌هایی که از دین مسیحیت تبعیت نکرده و یا عیسی را با خصوصیاتی که در دین مسیح تعریف شده است قبول ندارند. این تعریف معمولاً توسط بنیادگرایان مسیحی مورد استفاده قرار می‌گیرد و بر مبنای این تعریف بسیاری از گروه‌ها را شیطان پرست می‌نامند. ضرورت انتخاب این موضوع
روزگار عجیبی است ؛ هر گوشه ، در هر خیابان یا بین دوستان را که نگاه می‌کنی درباره این کلمه می‌شنوی مخصوصا بین کسانی که ادعای متال‌بازی و گوش دادن به موسیقی متال به خصوص سبک بلک‌متال را یدک می‌کشند.
چیزی که الان در جامعه مشاهده می‌شود باب شدن شیطان پرستی و انداختن پنتاگرام در گردن است.
*بلک‌متال Darkthrone ، مریلین مانسن ، نیرو انا ، آنتون لاوی، کلیسای شیطان ، satanic bible ، آدم خواری ، skull-n-bone .... احتمالا دست کم یکی از این کلمات را تاکنون شنیده‌ و آدم های زیادی را هم دیده‌اید که خودشان را طرفدار این نامها و گروهها می‌دانند.
موسیقی های آنها را گوش می‌دهند ، گاه‌ لباس‌های عجیب و غریب می‌پوشند، نشانه های خاصی دارند و به قول خودشان تیریپ خفن می زنند!
از اینها که بگذریم حتما زیاد هم شنیده‌اید که در فلان کشور یک عده شیطان پرست یک آدم را تیکه تیکه کردند یا خوردند یا فلان جنایت را انجام دادند. لذا بر آن شدیم تا در مورد شیطان‌پرستی و شیطان‌پرستان تحقیقی اجمالی به عمل آوریم.
* تاریخچـه شیطان پرستـی
شاید عده ای شیطان پرستی را آئینی مدرن و نهایتا مربوط به قرن های گذشته می دانند اما واقعیت چیز دیگریست. شاید بتوان تاریخچه شیطان پرستی را به قرون اولیه پیدایش آدمی نسبت داد.
البته شواهد به دست آمده این حرف را تصدیق می‌کند که شیطان پرستی در نواحی امریکای لاتین، امریکای جنوبی و آفریقای مرکزی به قرنها پیش از میلاد مسیح برمی‌گردد.
در اکتشافات امریکای جنوبی یکی از قبایل این قاره که اعتقاد بسیاری به خوب و بد داشتند شیطان را می پرستیدند و حتی انسان هایی را برای شیطان قربانی می‌کردند.
مکان های انجام مراسم قربانی هنوز وجود دارد و اجساد مومیایی به دست آمده و نوع کشته شدن ها نشانگر قربانی شدن این انسانها (که در آنها بیشتر زنان به چشم می‌خورند) است.
در آفریقای مرکزی و در دشتها و کویرهای سوزان این قاره نیز در قبایلی که معروفترین آن قبیله اوکاچاست،
شیطان به عنوان قدرت مطلق زمین و آسمان و پدید آورنده آن و خدای خشم و نفرت پرستش می‌شد و حتی قربانی هایی نیز در مواقع خاص به آن اهداء می‌شد.
بیان این نکته ضروری است که زمان قربانی کردن انسانها در برابر شیطان لحظه های خاصی بوده است.
تاریخچه شیطان پرستی به سالهای بسیار دور بر می‌گردد که بعدها این آیین و سنت به صورتهای دیگر نمود پیدا کرد که چیزهایی از گذشته چه با تحریف و چه بدون تحریف دست به دست در حال عبور همراه با زمان است.
البته شیطان پرستی به هنگام پیدایش زبان و خط و زمان مادها ، سومریان، بابلیان و ... نیز ادامه داشت تا این که شکل نوین آن به وجود آمد.
*مبدا شیطان پرستـی
مبدا شیطان پرستی قدیمی همانطور که گفته شد به قرون اولیه آدمی بر می گردد. در زمانهای قدیم انسانها در برابر هر چیزی که قدرت مقابله با آن را نداشتند و از درک آن عاجز بودند، تسلیم می‌شدند و سجده می‌کردند.
شیطان پرستی قدیمی بر اساس سنتهـای خداپرستــی و شیطان پرستی واقع نشده است و نمی‌تواند اینگونه باشد که آنها برای اینکه در مقابل قدرتی بزرگ سجده کنند.
مسلما این قدرت در شب از عظمت مخصوصی برخوردار بوده است و به ستایش و پرستش موجودی فوق طبیعی و دهشتناک که قدرت فوق العاده ای دارد می‌پرداختند که مبدا شیطان پرستی قدیمی را به وجود آورد.
شیطان پرستی جدید را پاره ای از انگلیسیان که گفته می‌شود از نجیب زادگان بودند به راه انداختند برای اینکه از قدرت شیطان و قدرت تاریکی بهره ببرند و پس از آن مراسم شیطان پرستی نوین برگزار می‌شود.
تغییرات بسیاری نسبت به شیطان پرستی قدیمی و قرون وسطایی وجود داشت؛ اما به هر حال استفاده از قدرت شیطان همچنان باقی مانده است و این چیزیست که نمی‌توان خط بطلانی بر روی آن کشید.
*سیر تاریخی شیطان پرستی:
شیطان پرستی قدیمی : شیطان پرستی قدیمی شیطان پرستی ای است که به قرون وسطا برمی‌گردد،؛ با اینکه همانطور که در تاریخچه شیطان پرستی ذکر گردید شیطان پرستی به قبل از میلاد مسیح برمی‌گردد اما اصولا شیطان پرستی قدیمی را مربوط به قرون وسطا می‌دانند.
موضوعی که امروزه درباره شیطان پرستی قدیمی وجود دارد و در برخی کتابها دیده می‌شود به این مطلب برمی‌گردد که اصولا شیطان را کلیسا به وجود آورد تا تمام بدیها و پلیدیها را به آن نسبت دهد تا به نوعی خدمتی به بشریت کرده باشد ! این ، البته نظریه ای است که آن چنان نمی‌تواند درست باشد و انسان را حداقل از لحاظ فکری ارضا کند زیرا پیش از مسیحیت و در زمان های حضرت ابراهیم (ع) و حضرت موسی (ع) و حتی پیش تر شیطان پرستی وجود داشته است.باید اذعان داشت چیزی به عنوان شیطان مسلما وجود دارد چون اگر نبود هیچ وقت آدم و حوا به زمین سقوط نمی‌کردند. پس نظریه فوق را می‌توان نسبت به مسیحیت و کلیسا مغرضانه خواند.
شیطان پرستی قدیمی از لحاظ معنی و از لحاظ اعمال مسلما با شیطان پرستی کنونی بسیار تفاوت دارد. شاید بتوان گفت چیزی که به عنوان شیطان پرستی امروزه در جوامع گوناگون قرار دارد شیطان پرستی قدیمی یا قرون وسطایی است که این شیطان پرستی به طور کلی محکوم شده است.
شیطان پرستی جدید با آن به مبارزه برخاسته است اما خوب هنوز عده زیادی آن را قبول دارند و به آن احترام می‌گذارند و قوانین آن را اجرا می‌کنند.
شیطان پرستی قدیمی استفاده از کمک شیطان در کارهای زیان آور و کمک به برخی پادشاهان در جنگها بوده است و حتی همسر پادشاه فرانسه برای نجات شوهر خود از مرگ مراسم شیطان پرستی قرون وسطایی را انجام داد.
شیطان پرستی قدیمی اعتقاد دارد که شیطان وجود دارد و قدرت او عظیم ترین قدرت بر روی جهان است.
اصل شهوترانی و ارضای جنسی اصل لاینفک این مراسم است. شیطان پرستی قدیمی مخالف با مسیحیت و کلیسا است و دقیقا در مراسم خود اعمال ضد مسیحیت را انجام می‌دهد.
آنها به مسیحیت و کلیسا اعتقادی ندارند و آنها را عامل بدبختی مردم می‌دانند. آنها می‌گویند مسیح پیامبری بود که باید زمین را آباد می‌کرد و مردم را به راه راست می‌برد اما تنها کاری که انجیل انجام داده دروغگویی و رواج بدی در جامعه است ! آنان قربانی کردن انسان را امری ضروری برای آرامش و احترام به شیطان می‌دانند.
در این میان دختر بچه ها بهترین قربانی برای شیطان هستند. ریختن خون در این مراسم نشانه تقدس این مراسم است ( همانند نوشیدن شراب در عشای ربانی مسیحیت که به عنوان نشانه تقدس و خون مسیح است.
شهوترانی در این مراسم از کارهایی است که باید بدان پرداخته شود چون در شیطان پرستی قدیمی ارضای حس جنسی یکی از مهم ترین عوامل است.البته با توجه به اینکه شیطان پرستان قدیمی بدترین اعمال را برای مبارزه با خدا و مسیح انجام می‌دادند لذا امور جنسی نیز به بدترین و فجیع ترین نوع انجام می‌گرفت.
آنان به جهنم اعتقادی نداشتند و می‌گفتند جهنم همین دنیایی است که در آن زندگی می‌کنیم ؛ بر همین اساس بدترین گناهان را در مراسم خود انجام می‌دادند. شیطان پرستان قدیمی شیطان را موجودی با هویت خارجی می‌دانند.
*شیطان پرستی جدید
شیطان پرستی جدید در انگلستان به وجود آمد و البته زیاد نیز تعجب برانگیز نیست زیرا انگلیس یکی از کشورهایی است که جادوگرانی بسیاری داشته است و البته وجود اهالی باستانی آسیای میانی و خاورمیانه و همچنین اهالی یونان باستان در انگلیس ثابت شده است.از اکتشافات در برخی محل های برگزاری مراسم شیطان پرستی و جادوگری در انگلیس نظیر محل استون هنج آثاری از تمدن ایران و یونان پیدا شده است.
همچنین در کتب شیطان پرستی و جادوگری ، کلمات عبری ، یونانی و فارسی وجود دارد البته نه به صورت کنونی.
شیطان پرستی جدید بر خلاف شیطان پرستی قدیمی اعتقادی به وجود شیطان خارجی ندارد بلکه شیطان پرستی جدید شیطان را در طبیعت و در وجود هر انسانی می‌داند و این باطن هر کسی است که شیطان در آن وجود دارد و مراسم شیطان پرستی جدید مراسمی است برای دعوت از شیطان باطنی و حس اهریمنی درونی است که با اعمال جنسی آرام و ارضا می‌شود.
آنان جسم پرست هستند و اعتقاد دارند هر آنچه وجود دارد مدیون آدم است.دیگر این که انسان باید کامل ترین لذت جسمانی و جنسی را در این دنیا ببرد.گزارش ایسکانیوز می افزاید، آنان معتقدند بعد از مرگ ، روح کسانی که لذت جسمانی لازم را نبرده اند به این دنیا برمی‌گردد و لذت جنسی خود را کامل می‌کند.
*انواع شیطان پرستی از نظر ایدئولـوژی
شیطان پرستی جدید آیینی است دارای شباهت هایی به اومانیسم که انسان را برترین موجود می داند و او را تنها در برابر خود مسئول می داند:
«آنتون لاوی» می گوید : خدای باعظمت و با شکوهی وجود ندارد، و جهنمی که در آن گناهکاران کباب می شوند هم نیست.اینجا و حالا روز شکنجه و سختی ماست ! حالا و اینجا روز خوشی ماست ! اینجا و حالا فرصت ماست ! این روز، این ساعت را انتخاب کن که زندگی رهایی بخشی نیست !"
شیطان پرستی جدید به خدایی اعتقاد ندارد و شیطان را تنها نوعی کهن نماد ( archetype ) می داند و انسانها را تنها در برابر خود مسئول می‌داند و اعتقاد دارد که انسان به تنهایی می تواند راه درست و غلط را تشخیص دهد به همین دلیل هم این اعتقاد بیشتر به عنوان یک اعتقاد فلسفی شناخته می شود .
شیطان در این اعتقاد نماد نیروی تاریکی طبیعت ، طبیعت شهوانی ، مرگ ، بهترین نشانه قدرت و ضدمذهب بودن است. این اعتقاد دارای شاخه های متعددی است اما می توان گفت جز یکی دو نوع آن همگی دارای این اصول هستند:
Atheism (خدایی در شیطان پرستی وجود ندارد)
Not dualistic (روح و جسم غیرقابل دیدن هستند و هیچ جنگی بین عالم خیر و شر وجود ندارد)
Autodeists (خود پرستی ، خدایی جز خود انسان وجود ندارد و هر انسانی خود یک خداست)
Materialistic ( اعتقاد به اصالت ماده)
وابسته به راه چپ بودن در برابر راه راست که راه خدایی هست.
ضد مذهب بودن خصوصا مذاهبی که اعتقاد به زندگی پس از مرگ دارند.
اعتقاد به لذت اعلای دنیوی ، زیرا تمامی خوشی دنیایی است و این خوشی ها خصوصا لذات جنسی پتانسیل لازم را برای کارهای روزانه آماده می کنند و به هر شکلی انجام آنها لازم و ضروری است.


جمعه 30 مرداد 1388

جادوگری و جادوگران

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    


جادوگری و جادوگران



بین سالهای 1450 و 1700 میلادی موجی فراگیر برای شکار به اصطلاح جادوگران، ابتدا در اروپا و سپس در مهاجر نشینهای تازه تاسیس آمریکا، براده افتاد. مردم بر این باور بودند که جادوگران همدست شیطان هستند و برای آسیب رساندن عادی، به جادوی سیاه متوسل می شودند. کسانی که به جادوگری متهم می شدند، اعلب مورد شکنجه قرار می گرفتند تا به جرم خود اعتراف کنند. سپس این افراد به دار آویخته شده و یا زنده زنده در آتش، سوزانده می شدند.
زیرنویس عکس
رساله ای درباره جادوگران زن
در این بخش از رساله تصویر ماتیو هاپکینز بازرس کل در امر شناسایی جادوگران، همراه با یک زن مظنون به جادوگری و تعدادی از حیوانات همدست او نشان داده شده است.

1484

پاپ اینوسنت هشتم، آشکارا خطرات جادوگری را گوشزد می کند و اقدامات شکارچیان جادوگر را در آلمان، مورد حمایت قرار می دهد.

1486

کتاب (پتکی بر فرق جادوگران) منتشر می شود. این کتاب که در جکم دائره المعارف جادوگری، و شکار جادوگران می باشد، تاثیر فراوانی در سرتاسر اروپا بر جای می گذارد.

1563

جادوگری جرم محسوب می گردد و اگر به مرگ کسی منجر بشود، مجازات آن اعدام خواهد بود.

1585

ساکنین در دهکده در دولت ـ شهر تربر در آلمان، به جادوگری متهم می شوند. از هر دهکده تنها یک زن مورد بخشودگی قرار می گیرد، ولی باقی ساکنین هر دو دهکده، زنده زنده در آتش سوزانده می شوند.

1644

یک انگلیسی بنام ماتیوها پکزکه خود را بازرس کل در امر شناسایی جادوگران می نامد، فعالیت خود را شروع می کند. طی سه سال او سراسر انگلستان را در پی یافتن جادوگران زیر پا می گذارد. در مجموع، او حدود 200 نفر را به پای چوبه دار می فرستد.

1648

برای آخرین بار، یک « اصطلاح جادوگر زن» در انگلستان به دار آویخته می شود.

1692

محاکمه زنان جادگر در نبوانگلند براه می افتد و 20 نفر اعدام می شوند.

در سال 1692 میلادی، اهالی دهکده کوچک سیلم از توابع مهاجر نشین خلیج ماساچوست در آمریکای شمالی، دچار تفرقه و دو دستگی شدند. ماجرا از آن جا آغاز شد که تعدادی از دختران دهکده مدعی شدند که شیطان بر آنها چیره شده است. چند تن از مستخدمین منزل ساموئل پاریس، کشیش جدید دهکده که چندان محبوب هم نبود، به جادوگری متهم شدند. اهالی نیوانگلند، مردمانی مذهبی بودند و با این اتهامات به شیوه ای جدی برخورد کردند. بدین ترتیب، فرماندار مهاجرنشین، دستور محاکمه این دختران را صادر کرد.


اختلاف و تفرقه در دهکده سیلم



اهالی دهکده سیلم بر اثر اختلاقات شدید، به دو گروه تقسیم شده بودند. افراد ثروتمندی که از نواحی دیگر به دهکده مهاجرت می کردند. تاریخ نویسان هم اکنون، ثابت نموده اند بسیاری از کسانی که به جادوگری متهم شدند، یا از تازه واردین بودند یا به نوعی با آنها ارتباط داشتند. ساکنان اصلی که نمی توانستند مانع از اشغال دهکده شان بشوند، تازه واردین را به جادوگری متهم می ساختند تا آنان انتقام بگیرند.


جنون مرگبار


بریژیت بیشاپ نخستین کسی بود که به جادوگری متهم شد و در روز دهم ژوئن سال 1692 م به دار آویخته شد. پس از او، پنج نفر دیگر، از جمله یک کشیش بنام جرج باراوز که از محاکمات انتقاد کرده بود، به پای چوبه دار فرستاده شدند. به دلیل جنون و بلوایی که بر سیلم حاکم بود، این قبیل انتقادات با مجازات مرگ همراه می شد. پیش از آنکه تب شکار جادوگران، فروکش کند بیست نفر جان خود را از دست دادند. یکی از محکومان را بین دو سنگ نهادند و بدنش را له کردند. این شیوه مجازات قدیمی در مورد کسانی بکار می رفت که از طلب استغفار سرباز، می زدند. هر چند این محاکمات از جمله رویدادهای غم انگیز تاریخ نیوانگلند محسوب می شوند، این گونه تحرکات آخرین اقداماتی بودند که در پی براه افتادن موج شکار جادوگران در مستعمرات انگلستان واقع در آمریکا، صورت گرفت.


حقایق ثبت شده



چنین به نظر می رسد که در نتیجه موجی که برای شکار جادوگران براه افتاد، حدود 100000 نفر جان خود را از دست دادند. آلمان مرکز مبارزه بر ضد جادوگران بود. هر چند بیشتر کسانی که به جادوگری متهم شدند، زن بودند، در حدود یک سوم از شمار اعدام شدگان را مردان تشکیل می دادند.


پنجشنبه 29 مرداد 1388

این هم همون وصیت نامه ای که می گفتم

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

وصیت نامه کوروش بزرگ بنیانگذار منشور حقوق بشر

فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پایان زندگی نزدیك گشته*ام. من آن را با نشانه*های آشكار دریافته*ام.

وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و كام من این است كه این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام كودكی، جوانی و پیری بخت*یار بوده*ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نیز احساس نمی*كنم كه از هنگام جوانی ناتوان*ترم.

من دوستان را به خاطر نیكویی*های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان*بردار خویش دیده*ام.

زادگاه من بخش كوچكی از آسیا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپایه باز می*گذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام كه به سرای دیگر می*گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می*بینم و از این رو می*خواهم كه آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می كند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود كه من اندیشیدم به آنچه كه گفتم عمل كنید و بدانید كه من همیشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید كه در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.

باید آشكارا جانشین خود را اعلام كنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد.من شما هر دو فرزندانم را یكسان دوست می*دارم ولی فرزند بزرگترم كه آزموده*تر است كشور را سامان خواهد داد.

فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده*ام كه پیران را آزرم دارید و كوشش كنید تا جوان*تران از شما آزرم بدارند.


از كژی و ناروایی بترسید .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید ، دیری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد . من عمر خود را در یاری به مردم سپری كردم . نیكی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود.

به نام خدا و نیاکان درگذشته*ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد كنید نسبت به یكدیگر آزرم بدارید.

پیكر بی*جان مرا هنگامی كه دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهید. چه بهتر از این كه انسان به خاك كه این*همه چیزهای نغز و زیبا می*پرورد آمیخته گردد.

من همواره مردم را دوست داشته*ام و اكنون نیز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می*بخشد آمیخته گردم.

هم*اكنون درمی یابم که جان از پیكرم می*گسلد ... اگر از میان شما كسی می*خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پیكرم را كسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نكنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاك ایران را تشكیل دهد .
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینكه بدنش در خاكی مثل ایران دفن شود.

از همه پارسیان و هم* پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینكه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند.

به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می*خواهید دشمنان خود را تنبیه كنید، به دوستان خود نیكی كنید.

وصیت نامه چارلی چاپلین به دخترش

جرالدین دخترم، از تو دورم، ولی یک لحظه تصویر تو از دیدگانم دور نمی شود. اما تو کجایی؟ در پاریس روی صحنه ی تئاتر پر شکوه شانزه لیزه... این را می دانم و چنان است که در این سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهایت را می شنوم. شنیده ام نقش تو در این نمایش پر شکوه، نقش آن دختر زیبای حاکمی است که اسیر خان تاتار شده است.

جرالدین، در نقش ستاره باش اما اگر فریاد تحسین آمیز تماشاگران و عطر مستی آور گلهایی که برایت فرستاده اند تو را فرصت هوشیاری داد، بنشین و نامه ام را بخوان... من پدر تو هستم. امروز نوبت توست که هنرنمایی کنی و به اوج افتخار برسی. امروز نوبت توست که صدای کف زدنهای تماشاگران تو را به آسمانها ببرد. به آسمانها برو ولی گاهی هم روی زمین بیا و زندگی مردم را تماشا کن. زندگی آنان که با شکم گرسنه، در حالی که پاهایشان از بینوایی می لرزد و هنرنمایی می کند. من خود یکی از ایشان بودم.

جرالدین دخترم، تو مرا درست نمی شناسی. در آن شبهای بس دور با تو قصه ها بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم. آن هم داستانی شنیدنی است. داستان آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می گیرد. این داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را کشیده ام. و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد که اقیانوسی از غرور در دلش موج می زند. اما سکه ی صدقه ی آن رهگذر که غرورش را خرد نمی کند رانیز احساس کرده ام. با این همه زنده ام و از زندگان پیش از آن که بمیرند حرفی نباید زد. داستان من به کار نمی آید. از تو حرف بزنم. به دنبال نام تو نام من است.

چاپلین، جرالدین دخترم، دنیایی که تو در آن زندگی می کنی دنیای هنرپیشگی و موسیقی است. نیمه شب آن هنگام که از سالن پرشکوه تئاتر بیرون می آیی، آن ستایشگران ثروتمند را فراموش کن. ولی حال آن راننده تاکسی را که تو را به منزل می رساند بپرس. حال زنش را بپرس و اگر آبستن بود و پولی برای خرید لباس بچه نداشت، مبلغی پنهانی در جیبش بگذار.....

به نماینده خود در پاریس دستور داده ام فقط وجه این نوع خرجهای تو را بی چون و چرا بپردازد. اما برای خرجهای دیگرت، باید برای آن صورت حساب بفرستی.....

دخترم جرالدین، گاه و بی گاه با مترو و اتوبوس شهر بگرد. مردم را نگاه کن. زنان بیوه و یتیم را بشناس و دست کم روزی یک بار بگو: *من هم از آنها هستم.* تو واقعا یکی از آنها هستی. هنر قبل از آنکه دو بال دور پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پای او را می شکند. وقتی به مرحله ای رسیدی که خود را برتر از تماشاگران خویش بدانی، همان لحظه تئاتر را ترک کن و با تاکسی خود را به حومه ی پاریس برسان. من آنجا را خوب می شناسم. آنجا بازیگران مانند خویش را خواهی دید که از قرنها پیش زیباتر از تو، چالاکتر از تو و مغرورتر از تو هنرنمایی می کنند. اما در آنجا از نور خیره کننده ی نورافکن های تئاتر شانزه لیزه خبری نیست. نورافکن کولی ها تنها نور ماه است. نگاه کن، آیا بهتر از تو هنرنمایی نمی کنند؟ اعتراف کن. دخترم... همیشه کسی هست که بهتر از تو هنرنمایی کند و این را بدان که هرگز در خانواده ی چارلی چاپلین کسی آنقدر گستاخ نبوده که یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن یا کولی هنرمند حومه پاریس را ناسزایی بگوید.......

دخترم، جرالدین، چکی سفید برای تو فرستاده ام که هر چه دلت می خواهد بگیری و خرج کنی. ولی هر وقت خواستی دو فرانک خرج کنی، با خود بگو سومین فرانک از آن من نیست. این مال یک فرد فقیر گمنام می باشد که امشب به یک فرانک احتیاج دارد. جستجو لازم نیست. این نیازمندان گمنام را اگر بخواهی همه جا خواهی یافت. اگر از پول و سکه برای تو حرف میزنم برای آن است که از نیروی فریب و افسوس پول، این فرزند شیطان، خوب آگاهم.......

من زمانی دراز در سیرک زیسته ام و همیشه و هر لحظه برای بندبازان بر روی ریسمانی بس نازک و لرزنده نگران بوده ام. اما دخترم این حقیقت را بگویم که مردم بر روی زمین استوار و گسترده، بیشتر از بندبازان ریسمان نااستوار سقوط می کنند.

دخترم، جرالدین، پدرت با تو حرف میزند. شاید شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد. آن شب است که این الماس، آن ریسمان نااستوار زیر پای تو خواهد بود و سقوط تو حتمی است.... روزی که چهره ی زیبای یک اشراف زاده ی بی بند و بار تو را بفریبد، آن روز است که بندبازی ناشی خواهی بود. بندبازان ناشی همیشه سقوط می کنند.

از این رو دل به زر و زیور مبند. بزگترین الماس این جهان آفتاب است که خوشبختانه بر گردن همه می درخشد.... اما اگر روزی دل به مردی آفتاب گونه بستی، با او یکدل باش و به راستی او را دوست بدار و معنی این را وظیفه ی خود در قبال این موضوع بدان. به مادرت گفته ام که در این خصوص برای تو نامه ای بنویسد. او بهتر از من معنی عشق را می داند. او برای تعریف معنی عشق، که معنی آن یکدلی است شایسته تر از من است......

دخترم، هیچ کس و هیچ چیز را در این جهان نمی توان یافت که شایسته آن باشد که دختری ناخن پای خود را به خاطر آن عریان کند..... برهنگی بیماری عصر ماست. به گمان من تن تو باید مال کسی باشد که روحش را برای تو عریان کرده است.

دخترم جرالدین، برای تو حرف بسیار دارم ولی به موقع دیگری می گذارم و با این پیام نامه ام را پایان می بخشم:

*** انسان باش، پاکدل و یکدل؛ زیرا که گرسنه بودن، صدقه گرفتن و در فقر مردن، هزار بار قابل تحمل تر از پست و بی عاطفه بودن است. ***


پنجشنبه 29 مرداد 1388

وبلاگ جدید و خبر خوب برای هواداران یوونتوس

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

این وبلاگ هم خودم مودیریتش رو میکنم برای هواداران یوونتوس هست هر کی یوونتوس رو دوست داره بره ببینه


چهارشنبه 28 مرداد 1388

آموزش شماره (7)

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

این هم در واقع یک اموزش نیست بلکه زندگی نامه چارلی چاپین و کورش کبیر هست این مطلب دیگه خوندن داره
نظر هم یادتون نره
اگه زندگی نامه کسی دیگه رو هم می خواهین تو نظر ها بنویسین یا رو دارین برام تو پست الکترونیکی اگه زندگی نامه کسی دیگهبفرستین و تو نظرات بهم خبر بدین



سه شنبه 27 مرداد 1388

اموزش شماره (6)

   نوشته شده توسط: پوریا H_T_C عابدی    

آموزش جادوگری /H-T-C

فلسفه جادوگری من مبتنی بر این نظر نیست که جادوگری بازگشته است به علم و هنر و شیوه های تفسیر جهان، بلکه بر این اساس است که جاودگری همواره در تفاسیر علمی و جهان بینی های ثبت ناشده وجود داشته است. من در اینجا به شما جادوگری را می اموزانم : جاودگری یک دانش نیست که روشمند اموخته شود و یا حکمتی نیست که در حضور استاد و با پیروی از شیوه های تجربی زیستن آموخته شود. هر دو روش فوق را می توان نوعی نظام های اموزشی رسمی و غیررسمی حکمت غرب و شرق دانست. جادوگری محصول هیجان و بی‌اعتمادی به نمود سرگیجگی در نمود ها و ظاهر شدن های بی اساس نمودهای شکننده واقعیت و دستکاری ابژه ها از طریق خوانش ورد گونه نوشتار پشت واقعیت است. همه اینها در ژنتیک (تغییر شگرف نمود بدن ها با ِوِرد (دستکاری) بر نوشتار بدن (ژن ها )) و جهان مجازی در حوزه علمی، رئالیسم جاودیی در حوزه هنری (حضور نامانوس ابژه های تخیلی در فضای واقعی بازی با نمود و ظاهر شدن های بدون تعجب مثلا کسی از حضور یک اژدها تعجب نمی کند ) و متنیت و تفسیر پدیده های اجتماعی چون ابژه های حاصل از نوشتار در حوزه ادبی و فلسفی دیده می شود. من بر همین اساس هم می توانم جاودگری را دستاورد دانش بشری در هزاره سوم بدانم. بن لادن شبحی است که با جادوگری نظام ابژه های سرمایه داری را بر هم می زند (زدن هواپیما چون تیری به ساختمان). او مانند جادوگر شریری است که محصولات و هیولاهایی را که می آفریند به جان بشر می اندازد. چنین تصویری با هیچ تشکیلات مبارزاتی قرن بیستمی و با هیچ نبردی هدفمند همخوانی ندارد. داستان و فیلم های هری پاتر بیش از آنکه نشانی از جادوگری در خود داشته باشند واحدهای جادوگری را در فضای بازسازی شده نظام سرمایه داری مانند انواع ورزش ها، محیط های اموزشی و.. جاسازی می کند. در چنین داستانی هیچ نوع تفکری در جادوگری دیده نمی شود جز نیروی ابژه های جادوگری. نکته جالب در روایت هری پاتر وجود سیستم آموزشی برای جادوگری است. مشخصا نظام غربی سعی می کند بر چیزی چنگ بیندازد. یعنی بر جذابیت نمود و منطق ورد و نوشتارِ پشتِ واقعیت آنهم با شاکله اجتماعی خودش. نظام اموزشی برای جادوگری دقیقا محصول متناقض نما و مضحک چنین در هم امیختگی است اما در این مورد شک نکنید که بیست سال پیش چنین در هم امیزی هرگز جذاب تلقی نمی شد.
شاید اینها چند مورد ظاهری با تشابهاتی ساختگی به نظر برسند. اما در واقع صحت و سقم نظر من هرگز متکی بر این مثالها نیست. اگر بتوانیم جادوگری را بهتر دریابیم می فهمیم که جادوگری مانند مد پسند روز نشده است و در واقع چیزی نیست که بتوان آنرا در فضای اجتماعی امروز حاکم دانست. امروز کمتر کسی به جادوگری معقتد است؛ در واقع جادوگری هیچ وقت هم نتوانسته خود را ثابت کند اما این نظام های واقعیت است که نتوانسته اند وجود خود را استوار باقی نگاه دارند. وبه همین خاطر شاید آنها بیشتر با تکیه بر دیدگاه جادوگرانه قوت می گیرند. مثال بارز آن پیشی گرفتن داستان های روبوتیک و علمی تخیلی بر خود واقعیت های علمی است که آن را ساخته اند. دیگر داستان های علمی هیچ نیازی به استدلال های علمی هم ندارند. آنها از انچه آنها را پرو بال داده است پیشی گرفته اند: روبوت های انسانواره یا سایبرگ ها در داستان های علمی ـ تخیلی همه جا ظاهر می شوند آنها، اگر دقت کنیم در اینگونه روایت ها، محصول دانش بشری و یا یک ذهن نابغه اند: آنها توجیه منطقی نمی شوند بلکه به آینده علم و دستاوردهای پیش بینی نا پذیر( و البته اغراق شده ) علمی متکی اند. در حقیقت تصویری که این گونه روایت ها از دانشمند به دست می دهند دیگر نه دانشمندی درگیر نظام واقعیت بلکه دانشمندی است که سهوا یا عمدا آنقدر در نظام ابژه ها پیش می تازد که مبدل به شخصیتی جادوگر می شود. طردشدگی معمول جادوگران در این روایت ها از طریق جدی نگرفتن طرحهای علمی دانشمند نابغه جعل می شود. می توان ذهن را درگیر سئوالی فلسفی تر کرد که اصلا چرا ذهن بشر به جستجوی جادو است. آیا او به دنبال تنبلی ذهنی و آرزوهای محال خویش است؟ حتی ادیان نیز در حقانیت ادعاهای خود به جادوگری چون معجزه ای الهی متوسل می شوند. اگر جادوگری را بهتر بفهمیم می بینیم که چندان هم غیر منطقی و دور از ذهن نیست. تغییرات جهان و انچه حرکت و شدن نامیده می شود بر چه چیز استوار است ؟ علم(حداقل با آگزویوم های نیوتونی اش) جهان را متکی بر قوانین ثابت و لایتغیری می داند که ساختار ذرات و مواد را شکل وتغییر می دهد. جادوگری فرض را بر این می نهد که ساختار جهان و نظام ابژه ها بر نوشتاری متکی است که وِردِ آنها یعنی بازخوانی آنها نظام ابژه ها را تغییر می دهد. قوانین چه هستند ؟ انها همانقدر عجیب اند که نوشتارِ پشتِ واقعیت. قوانین بیشتر حکایت از گفتاری دارند که تنها می توان آنرا نوشت. جادوگری برعکس قوانین جهان را نوشتاری یعنی اقتصادی از تفاوت ها می داند که می توان آنرا خواند بدون انکه نوشت. عالِم از قوانین جهان رونویسی می کند و آنرا در ادوات خود به کار می گیرد. در علم این نوشته ها هستند که خود را با قوانینِ ثابت هماهنگ می کنند. در جادوگری وضع برعکس است، این نوشتار است که با بازخوانی و وِرد تغییر می کند. مسئله اصلی و حالب توجه برای من این است که جادوگری بر این فرض استوار است که همه ی چیزها توسط اقتصادی از تفاوت ها به وجود می ایند که با ورد تغییر می کنند. یعنی چیزها همگی کاملا ذهنی اند. آنچه ما چیزهای واقعی می خوانیم صرفا سویه هایی از تفاوت های این نوشتار اند. حال بیایید این دو فرضیه را در نظر بگیریم: مشخصا علم نمی تواند جادوگری را بپذیرد چرا که اساسا جادوگری نمی خواهد، با تکرار تجربه، به قوانین ثابتی چنگ بزند. او خواهان تغییر و بی ثباتی از سوی قوانین است. بنابراین، جادوگری قوانین را نوشتار می داند. تفاوتهایی که وجودی ماهوی ندارند.
جهان مجازی با منطق های جادوگری کار می کند و نه با منطق های علم از جهان واقعی. جهان مجازی بر پایه ی اقتصادی از تفاوت ها (صفر و یک ) استوار شده که بازخوانی از آنها است که جهان مجازی را تغییر می دهد؛ مانند فشردن یک دکمه و تایپ چند عدد. امروزه درهای پیشرفته همگی با روش جاودگرانه روایت چهل دزد بغداد باز می شوند. مشخصا جهان مجازی دستاورد علم و فن اوری است؛ اما مگر جهان واقعی دستاورد جادو و خرافات نبود که علم آنرا از چنگشان به در آورد؟ همین کار را اینک در جهان مجازی جادو با علم می کند.

آموزش جادوگری

خط سیر ها یا تراژکتوری ها وجود ندارند. تراژکتوری ها نیستی را چون امکانی به وقوع نپیوسته در تراژکتوری خود می دانند. مثلا خطی که از نقطه (۲و ۰) نگذشته است مشخصا چنین خطی وقوع (۲/ ۰) را نیست می پندارد. اگر این خط از نقطه (۲و۱) گذشته باشد ان را یک واقعه و حقیقت می خواند و مسئله اینجا است بدون نیست کردن نیستی چون (۲و۰) (۲و۱) امکان وقوع نمی یافت. بنابراین خط سیر ها بر مبنای نیست کردن نیستی هستی را هست می کنند. بنابراین دو اصل همانگویانه بر تراژکتوری ها حکومت می کند انچه نیست نیست و انچه هست هست. همچنین یک جادوگر باید بداند تراژکتوری ها تنها می توانند واقعیت را پس از وقوع بیابند چرا که آنها فقط به واحدهای به وقوع پیوسته اشاره می کنند. یک تراژکتوری، مثلا اینکه هوا دیروز هوا آفتابی بود، واقعیتش را از نیست کردن امکانهای متفاوتی مثل ابری بودن، نیمه ابری بودن، و بارانی بودن می گیرد. خوب اینجا نقطه ضعف تراژکتوری مشخص می شود: نیستی اینکه دیروز هوا بارانی بود همانقدر است که نیستی اینکه دیروز از آسمان فیل می بارید. بنابراین خط سیرها هرگز نمی توانند میان نیستی ها فرق بگذارند. هر شناختی یک تراژکتوری است که بر مبنای تفاوت های نیستی و هستی چون امکان تحقق یافته و نیافته بنیان نهاده شده است. بنابراین واقعیت متکی بر حقیقت در یک خط سیر است. شناخت های علمی همگی مبتنی بر خط سیرها هستند و البته خوب می دانیم که هیچ منطقی از این خط سیرها حمایت نمی کنند و آنها خودشان هم خیلی وقت است که این را دریافته اند. بنابراین یک جادوگر باید بتواند اصل واقعیت تحقق یافته را به چالش بکشاند. جادوگری هرگز دست بردن در ابژه ها نیست بلکه ساختن چنین دستکاری است. واقعیت های ما نیز همگی در این خط سیر ها به وجود می آیند. از این رو جادوگری که بخواهد واقعیت خط سیر ها و ابژه ها را بپذیرد و سپس انها را دستکاری کند احمق است. جادوگر باید از ابتدا بداند که هیچ واقعیتی وجود ندارد که در خط های زمانی تحقق یابد، و این تنها بازی واقعیت با هست خواندن واقعه ای است که هستی اش را از نیست کردن نیستی گرفته است. نیستی که نیست، اول چون یک امکان مطرح می شود و سپس با نیست شدن ان نیستی نیست هست شده خوانده می شود این یک اجرای تفاوت هستی و نیستی است. مسئله اساسی این است که شناختن = شدن است. و جادوگر باید بتواند از دستان تراژکتوری رها شود. پیش از آنکه ابژه هایی بتوانند دستکاری شوند ما توسط ابژه ها و وجودشان تسخیر شده ایم. باید مثالی بزنم تا مشخص شود یک تراژکتوری چه طور کار می کند و چگونه می توان تراژکتوری را از کار انداخت. رقص نورها بهترین نوع تراژکتوری ها هستند رقص نورها با روشن و خاموش شدن نور حرکتی از نور را تداعی می کنند که وجود ندارد. انچه سبب تصور این حرکت می شود نظامِ تفاوتِ روشن/خاموشی یا نور/بی نوری هر چراغ است. تراژکتوری نیز با بازی تفاوت هستی و نیستی کار می کند. و اینچنین واقعیت زاده می شود.

برای شکستن یک تراژکتوری باید با فضای احتمالی که پیش از هر گامی طرحی از تفاوت را برای پیمایش پی ریزی می کند از کار انداخت. هر تراژکتوری تفاوت مورد نظر خود را مطرح و سپس واقعیت را با اجرای آن تفاوت ایجاد می کند. فضای احتمالی بی نهایت امکان را مطرح می کند و سپس گویی واقعیت یکی از این امکانها را برگزیده است. باید ببینیم در یک تراژکتوری چه چیزی رخ می دهد: مثلا من دیروز شام خوردم و سپس به رختخواب رفتم و خوابیدم. من این کار را از میان بی نهایت کار انجام دادم : بی نهایت کاری که می توانستم انجام دهم. اما آیا عملی که انجام شده است براستی شام خوردن بوده است؟ من هرگز هیچ وقت کاری را که دیشیب انجام داده ام انجام نداده ام، بلکه از طریق همانند یابی ها من عمل خود را نام گذاری کرده ام جز این نام گذاری من نمی توانستم واقعیت را بنا نهم. بنابراین من با نام گذاری وارد یک فضای احتمالی می شوم و خط سیر واقعیت در این فضای احتمالی از نام گذاری ها مانند “بازی کردن، صحبت کردن، بیرون شام خوردن، خوابیدن، قدم زدن و…” ترسیم می شود. بنابراین ما برعکس عمل می کنیم؛ ما هرگز واقعیت را نمی شناسیم بلکه خط سیری از آن به سوی فضای نام های خود می کشانیم. شام خوردن نام گذاری است که واقعیت را به سوی ساختارهای نام گذاری شده و فضای احتمالی آنها می برد. تأکید می کنم من هرگز کاری که دیشب انجام دادم را انجام نداده ام بلکه تنها با نام گذاری سویه های تفاوت است که من آن تفاوت را وارد اقتصادِ تفاوتِ خود می کنم. این یعنی تولید. بنابراین، تراژکتوری هیچ واقعیت بیرونی ندارد.
بنابراین جادوگر باید بتواند شدن های خود را با نام گذاری های خود تولید کند. او باید با نامگذاری مخصوص خودش فرد را وارد اقتصاد تفاوتهای دیگر سوای تفاوتهای از پیش نهادینه شده اصل واقعیت بکند. او باید از خط سیر های معمول در گذرد. با گذشتن از خط سیرهای معمول و ارتباط های ظاهرا بی ارتباط (هر ارتباطی بی ارتباط است اگر پیشتر فضای احتمالی ترسیم نشده باشد. هیچ ارتباط واقعی وجود ندارد. ارتباطی را واقعی می خوانیم که بتواند ما را در ساختارهای ارتباطی از پیش تعریف شده باقی نگاه دارد) جادوگر خود را در فضای کاملا ناخوانده باز می یابد. فضایی از بی ارتباطی ها که او را از واقعیات پیش ساخته دور می کند. بیشتر خرافاتی که میان عوام وجود دارد صرفا به این جهت ناواقعی خوانده می شوند که دیگر با خط سیرهای ما جور در نمی ایند. یکی از جالب ترین خرافات (برخی از خرافات جادوگری اند و هیچ ارتباطی به مذهب و تقدس گرایی ندارند انها فانتزیک اند، ما را وارد خط سیرهای جالبی می کنند که کمتر انها را تجربه کرده ایم) مثلا جهت بیدار شدن از خواب ارتباطی با خوش اخلاق بودن یا نبودن پیدا می کند: در این خرافه کسی که از دنده چپ از خواب برخیزد تمام روز بداخلاق خواهد شد. چنین خرافه ای واقعی خوانده نمی شود چرا که ما را وارد فضایی از اقتصاد های تفاوت نمی کند بلکه ما را معلق می کند. هیچ نشانی نمی دهد بلکه میان دو تفاوت چپ / راست و بد اخلاقی / خوش اخلاقی ارتباط ساده ای برقرار می کند. این ارتباط وجود ندارد اما به سادگی یک خط سیر کوتاه ایجاد می کند بی آنکه واقعیت را تأسیس کند.

آموزش جادوگری
جهان مجازی : از بردگی واقعیت تا پایه ریزی وِرد.

جهان مجازی هنوز برده واقعیت است. هنوز در اسارت و مقید به اصلِ واقعیتِ بیشتر در وضوحِ بهتر است. یعنی آرمان جهان واقعیت گرای علمی. اما مسلمأ جهان مجازی نوشتار را بنیاد امر ظاهر نموده است. انچه علم در جهان واقعی می جوید قوانین ثابت و تغییر ناپذیر پشتِ امرِ ظاهر است. آنچه در جهان مجازی نمود را می سازد نوشتاری است که می تواند اقتصادی از تفاوتهای ازپیش تعیین شده و همچون قوانین باشد. اما این نوشتار می تواند با ورد خوانی تغییر کند. جهان مجازی بی شک تنها با ورد و کسب اجازه از شناسنده کار می کند. نمود تحت اختیار شناسنده است. ورد از پیش در نوشتار پشت نمود گنجانده شده است. زبان های برنامه نویسی همگی قادرند به رفتار کاربر پاسخ مناسب دهند. انها می توانند وردها را بخوانند و نمود را تغییر دهند بنابراین جهان مجازی قابلیت تغییر نمود را مبتنی بر ورد می کند ونه واقعیت از پیش تعیین شده و لایتغیر. تضاد همیشگی ابژه و سوژه از بین می رود. جهان مجازی در واقع از پیش برای شناسنده نوشته شده است و با وردهای ان تغییر می کند یعنی همان آرمان جادوگری. همان فلسفه جادوگری و همان اصل عجیبی که جهان را آیینی تغییر پذیر و دارای نیروهای قابل کنترل نشان می دهد. اما آیینهای جادو با آیینهای مذهب متفاوت اند. برای جادوگر آیین ها به شکل جهان ماورای جهان خاکی و شخصیت مطلق ماورای طبیعت تصور نمی شود. آیین ها برای او نوشتار است ونه مولف پشت نوشتار. فرد مذهبی در بازخوانی اش یعنی دعا به نیروی مولف جهان و قدرت او تکیه می کند یعنی خدا. اما جادوگر به خود متن و نوشتار پشت جهان و امکاناتی که برای تغییر نمود دارد متکی است. ورد برخلاف دعا بر تفاوتهای نوشتار پشت نمود تکیه دارد ونه اراده های مولف در تغییر نمود. هرگز به فکر فرد مذهبی خطور نمی کند که بتواند در نوشتار الهی و مولف بزرگ دست ببرد. ازاین رو مذهب همواره مخالف جادوگری است گو اینکه جادوگر می خواهد نوشتار الهی را از خدایان بدزدد. آیا نیروهای پرومته ای در جادوگر وجود دارد ؟ البته این سئوالی است بس غریب. براستی چرا از جادوگری هراس داریم؛ چیزی که ما را جلب می کند، می ترساند و در عین حال هیچ اعتقادی به آن نداریم. شاید جادوگر همچون پرومته قدرتی را به انسان می بخشد که هیچکدام توان برعهده گرفتن آن را نداریم. این ترس پیشتر در جهان مجازی دیده می شود. ترس از نابودی جهان در جهانی مجازی. ترس از اینکه جهان مجازی تمامی قلمرو حواس و شناخت ما را برای همیشه تسخیر خود کند. ترس از بر عهده گرفتن خود جهان و برای همیشه در ساخته های خود به سر بردن. جهان مجازی آیا این نوعی جادوگری نیست که اینک از علم سر بر می آورد چنان که پیشتر علم بود که از جادوگری سر برآورد؟
آنچه فلسفه جادوگری را از علم هرمنوتیک مجزا می کند این است که در جادوگری، با آنکه متن محوری ترین شکل برخورد با جهان است، هرگز تفسیری از متن ارائه نمی شود بلکه برعکس انچه از متن و نوشتار پشت جهان ارائه می شود بیش از حد رمزی شده است. ورد هرگز تفسیری از نوشتار نیست هرگز بازکننده نوشتار نیست هرگز نوشتار را توضیح نمی دهد بلکه صرفا دسترسی سریع به نوشتار است؛ دقیقآ همان منطقی که با زدن یک دکمه تغییر در نمود و در جهان مجازی انجام می شود. جهانی مجازی را تصور کنید که با گفتن یا تایپ کردن هر ورد(و بطور کلی هر نوع واکنشی از سوی کاربر) تغییر کند؛ مثلا سیبی را در مقابلتان ظاهر کند. مشخصا هرگز ورد تفسیری از نوشتار نیست بلکه از پیش در نوشتار جاسازی شده است.
بنابراین، آنچه جهان مجازی می تواند پیش روی آورد اساسی از منطقی است که هرگز در علم و تفسیر و منطق های متنیت تجربه نشده است. جهان مجازی آن منطقی را بنا می نهد که در آن ساده ترین شکل حضور و وجود یک چیز ظاهر شدن آن است. حتی اینجا این تصویر فیلم ماتریکس که جهان مجازی را در جدال با جهان واقعی نشان می دهد اتفاق نمی افتد. جهان مجازی مانند جهان واقعیت عمل نمی کند یعنی وجود خود و مشروعیت خود را با وضوح بیشتر براورده نمی سازد و حتی نیازی ندارد تمامی حواس ما را و وجود ما را در خود حل کند و یا جهان واقعی ما را به چالش بکشاند. جهان مجازی با همان قواعد جهان واقعی به جنگ جهان واقعی نمی رود. یعنی نمی خواهد فراگیر و جهانشمول شود. نمی خواهد وضوح حتمی داشته باشد نمی خواهد خود را به واقعیت و نمود ان نزدیکتر کند. نمی خواهد در آرمانی ترین حالتش نسخه ای غیر قابل تشخیص از جهان واقعی باشد بلکه برعکس او بیشتر بر منطق آیین ها تکیه می کند و البته از آن گامی فراتر می رود و بقای خود را در جادوگری می یابد. جهان مجازی به جهانشمولی فکر نمی کند بلکه می خواهد کل جهان را به نوشتاری خلاصه کند. به تسخیر کردن واقعیت فکر نمی کند بلکه به آسانی می خواهد بوسیله ی ورد در نمود دستکاری کند. شاید ما حاضر باشیم از واقعیتِ نمود، در برابر امتیاز در دسترس بودن آن، چشم پوشی کنیم. این را پورنوگرافی به ساده ترین وجه نشان داده است. اموزش مجازی برای خلبانها می خواهد جایگزین تجربیات واقعی شود اما در اینجا دیگر جهان مجازی منتظر وضوح بیشتر نمی ماند. اوامتیاز سهل الوصول بودن و خطاپذیر بودن را برای این رقابت دارد و همین برای او کافی است. براستی ما از پیروزی در بازیهای کامپیوتری چه احساسی پیدا می کنیم؟ احساس غرور. احساس موفقیت احساس شکوفایی توانایی ها و استعدادهامان. ممکن است چنین احساسهایی داشته باشیم اما همه اینها برای یک بازی کامپیوتری بیش از حد جدی و واقعی است و درست به خاطر همین واقعی بودنشان است که از انها چشم می پوشیم و به لحظه ای شادمانی ناشی از پیروزی دلخوش می کنیم. هیچ کس موفقیتهایش در بازی های کامپیوتری را جدی نمی گیرد اما این ارزشهای جهان واقعی چه اهمیتی دارند اگر همه آرمانهای واقعی را فدای خلسه بازی ها کنیم. جادوگری به تدریج منطق های خود را پیش می برد. منطق هایی برامده از بی تفاوتی تفاوت به هستی سویه های تفاوت.

آموزش جادوگری

وقتی کسی یک جادوگر می شود که چیزی را بداند که دیگران نمی دانند. این نه یک راز یا خبر داشتن از علمی مکتوم است بلکه دانستنِِ وجود نداشتن است.علم بر واقعیات استوار است و جادوگری بر انچه که دیگران به وجود ان تکیه کرده اند یعنی جهان همچون مجموعه ای از اشیاء و ابژه ها. جاودگر کسی است که می داند هیچ جهانی از ابژه ها وجود ندارد همچنان که اوراکل می داند هیچ تقدیری وجود ندارد. جادوگر قادر می شود ابژه ها را دستکاری کند و با ورد خود بر آنها تاثیر بگذارد فقط به این خاطر که او می داند هیچ ابژه ای وجود ندارد. اوراکل تقدیر روایت را رقم می زند فقط به این خاطر که او می داند هیچ تقدیری وجود ندارد. آنها بر مبنای اعتقاد ما به ابژه ها و تقدیر و نیز ایمان نداشتن ما به دانستن اوراکل و جادوگر کار می کنند. (چرا جادوگر ها سوزانده می شدند اگر اعتقادی به جادوگری در میان نبوده باشد چگونه این سوزاندن انها ممکن بود؟ در عین حال هرگز کسی نمی توانست به جاودگری ایمان بیاورد چرا که هیچ واقعیتی و قدرتی آشکار را نشان نمی داد. بنابراین سوزاندن جاودگران امری متناقض نما است اگر جادوگران براستی جهان را تغییر می دهند پس چرا نباید به آنها ایمان آورد و اگر جادوگری واقعیت ندارد چرا جادوگران سوزانده می شدند؟ همین تناقض در مورد پادشاه در اعتقاد به پیشگویی و ایمان نداشتن به آن وجود دارد.)
جادوگر باید بداند که انسانها بر جهانی از ابژه ها تکیه کرده اند که وجود ندارد و می توان آن را متزلزل ساخت. بنابراین جاودگر براستی ابژه ها را دستکاری نمی کند چرا که اصلا ابژه ای وجود ندارد. ابژه ها اموری اعتباری اند که با نامیدن در اقتصادی از تفاوتها بنا شده اند. جادوگر جهان را مجموعه ای از یک نوشتار می داند که همه ما جهان را با ان تولید می کنیم. ورد اساس کار جادوگر است یعنی نوشتاری که به درون نوشتار جهان راه می برد و ان را دگرگون می کند. حال، بر اساس این اصل جادوگری، جادوگر چگونه می تواند ما را مسحور اوراد خود کند؟ قدرت جاودگر چگونه می تواند به نظم اشیاء راه ببرد؟
اول باید ببینیم که علم چگونه قدرت خود را بنیان نهاده است؟ علم نظریاتی ارائه می دهد که ساختارهایش همریخت با ساختارهای ابژه های جهان طبیعی و واقعی اند. علم تا آنجا که این همریختی برقرار باشد به نظریه های خود تکیه می کند و آنگاه که این انطباق از میان برود به تلاش می افتد برای جستجو و ساخت نظریه استوارتری. بنابراین علم می بایست بر اساس وجود واقعیت کار کند و سپس ساختارهای خود را با انطباق هرچه بیشتر با واقعیت بنا نهد. اما جادوگری درست برعکس عمل می کند : آن جهان طبیعی موجود را نادیده می گیرد و جهانِ همچون ابژه ها را ناوجود می پندارد. بنابراین جادوگری همواره به نیستیِ واقعیت و نبود ابژه ها و اعتباری بودن آنها تکیه می کند.
براستی ایا ابژه ها وجود خارجی دارند؟ آیا انها بودن وجود سوژه و نام گذاری به خودی خود وجود دارند؟ مشخصا خیر. بنابراین جادوگری بر پایه توهم و دروغ استوار نیست بلکه، برعکس، فلسفه اش را بر مبنای نیستی ابژه ها و اصالت نوشتار و نظام تفاوتی که جهان ابژه ها و متنیت را می سازد استوار می کند.
برای علم “شدن” چیست ؟ برای علم ” شدن” بر اساس قوانین از پیش معین طبیعی عمل می کند. اما در جادوگری” شدن” با بازخوانی نوشتاری که جهان را تشکیل می دهد یعنی ورد همراه است. این تاکید بر اینهمانی ورد و ” شدن” بخشی از تمنای حقیقت یعنی اینهمانی هستی و اندیشه است. جادوگری مانند هر دانشی می خواهد اندیشه را با هستی اینهمانی بخشد. تا جایی جاودگر بر حق است چرا که براستی “شدن ” اعمال دو سویه برای یک تفاوت است و جادوگری آن را ورد خوانی می داند چرا که هر شدنی با نامیدن سویه های تفاوت قابل درک است. از این رو ورد همان نامیدن و نیز درک شدن است. جادوگر می داند که سوای این تولید تفاوت با نامیدن سویه های تفاوت هیچ “شدنی” در بیرون در کار نیست. سویه های شدن وجود بیرونی ندارند بلکه با “نامیدن” تولید شده اند. و”شدن” تنها با نامیدن که در اینجا ورد است تولید می شود.
شاید گمان شود که دوره جادوگری گذشته است و این علم است که در این رقابت پیروز شده است و توانسته خرافات جادوگری را به دور اندازد اما پایان کار علم چیزی جز جادوگری نبوده است و شاید باید گفت این جادوگری است که پیروز گشته. جادوگری آرمانشهر خود را در جهان مجازی یافته است. جادوگری که پیشتر تنها می توانست با وجود نداشتن و امکان وجود داشتن وجود داشته باشد. جادوگری که صرفا بنایی برای طرد دیگری ها و دست کاری در کار خدا بود اینک در جهان مجازی به وقوع می پیوندد وتمامی روایات خود را در آن متحقق می کند. جادوگری پیشتر نمی توانست وجود جهان ابژه ها را به چالش بکشاند و ورد را همچون بازخوانی واقعیت به نمود برساند. اینک جادوگری که همیشه از نمود برای وجود داشتن گریزان بود همه چیز خود را در نمود می یابد. در سطح جهان مجازی : جایی که منطقی ترین شکل حضور پیدا کردن “ظاهر شدن” است. جایی که کاملا واضح است که ابژه ها وجود ندارند و نوشتار برنامه نویسی شده است که اساس جهان مجازی را تشکیل می دهد؛ جایی که ورد همان کلمات رمز و فشردن کلمات کلیدی است و مستقیما به نوشتار جهان مجازی دست می یابد. جایی که اساسا همه چیز تصنعی است اما تصنع پیروز است چرا که می داند جهان طبیعی نیز جز در نمود و سطح وجود ندارد. بنابراین جهان مجازی هرگز خود را کمتر از جهان واقعی نمی پندارد. البته شاید هنوز این اعتماد به نفس را نیافته باشد. شاید هنوز فکر می کند جهان مجازی آرمان های خود را مانند فیلم ماتریکس در واقعی تر بودن حسی بودن و پنهان کردن مجازی بودن اش می یابد. در حالی که این فیلم هنوز نشان دهنده اسارت جهان مجازی در بند اصول وضوح و مکتوم بودن جهان واقعی است. خیر. بر خلاف انچه این فیلم به تصویر می کشد جهان مجازی سیطره خود را با پنهان کردن مجازی بودن اش به دست نمی اورد. بلکه، برعکس، ناواقعیت جهان مجازی کاملا لو رفته است؛ هیچ نیازی نیز به احاطه کردن و بی نهایت شدن خود ندارد می تواند کاملا کوچک باشد کاملا ناواضح چرا که نیروی ان وابسته به بازی و خلسه و شناسایی است ونه واقعیت و وضوح هرچه بیشتر یا پنهان شدن در پشت نمودش. اینجا جادوگری کاملا به وقوع می پیوندد. جادوگری سواد مردم امروز شده است.

آموزش جادوگری :

جادوگری نمی تواند چیزهای بزرگی بر انسانها تحمیل کند. جادوگری برای وجود نداشتن امده است. و این است نیروی او. و آیا نیرومندترین قدرت های ما انسانها نیستی ها نبوده اند ؟ اما جادوگری بر علیه خدا می ایستد. خداوند شکل ابژکتیو و ارگانیکی یا روانی اینهمانی آگاهی و هستی است. ما می خواهیم که هستی اندیشمندانه باشد یعنی هستی و آگاهی اینهمانی یابند. می خواهیم احساس وجود خود را با وجود جهان در خداوند پیوند بزنیم و خداوند بیش از هر چیز اینهمانی بخشی اگاهی و هستی باشد. این تلاش بیش از هر چیز در همه خدایی دیده می شود. خداوند چون شخصیتی که وجود داشتن را بر عهده می گیرد جایی که وجود داشتن و همه ابژه ها در نهایت محصولات آگاهی خداوند یعنی سوژه نهایی و مطلق می شود. خداوند می خواهد و باید همه چیز را بر عهده بگیرد. در واقع خداوند شکل ساده احساس وجود داشتن است که بر وجود تحمیل می کنیم. تفاوت گذاری بنیادین که ما را در بی تفاوت طبیعت به حال خود رها کرده است. در پشت بی تفاوتی طبیعت به ارزشها تفاوتهای مطلق خدا/ شیطان خیر و شر بهشت و جهنم پنهان شده است. این است تمامی تدبیر ساده خداوند برای تمنای حقیقت. جادوگری می خواهد در بی تفاوتی طبیعت دست ببرد.می خواهد آن را از بین ببرد. جادوگر نیز مانند مذهبی نمی خواهد طبیعت را بی تفاوت محض بداند. اما او بی تفاوتی طبیعت را به اقتصادی از تفاوت ها در پشت بی تفاوتی طبیعت می داند. او ابژه ها را محصول این نوشتار و اقتصاد تفاوتها می داند. ابژه ها سویه هایی از این تفاوت ها هستند. یک فرد مذهبی ابژه ها را آفریده های ذهنی اگاهی مطلق شخصیت خداوند می داند که در خط سرنوشت رقم خورده اند. در واقع یک فرد مذهبی بسیار مولف محور است. او ابژه ها را آفریده های مستقیم ذهن یک مولف بزرگ می داند که در خطی از سرنوشت نوشته شده اند. جادوگر ابژه ها را در رویه ای از تفاوت ها جای می دهد اما ابژه ها صرفا سویه های تفاوت ها هستند و می توان با دستکاری در منطق از پیش تعیین شده تفاوت ها ابژه ها را دستکاری کرد. در واقع ابژه ها چیزی جز سویه های تفاوت نیستند. جادو ابژه ها را تولید شده در نوشتار پشت طبیعت یعنی اقتصادی از تفاوت می داند. و مذهب ابژه ها را واحدهای آفریده شده در نوشتار الهی. نوشتار الهی چیزی جز نوشتار مولف نیست. ابژه ها محصولات ذهنی اند. خداوند به انسان نامها را آموخت. از این منظر ابژه ها و نامها هر دو با هم در یک زمان افریده شده اند. ابژه ونام هر دو محصول آفرینش یعنی تبدیل نیستی به هستی اند. اما برای جادوگر ابژه ها صرفا سویه هایی از تفاوت هایی اند که با ورد می توان تفاوت ها را به کار گرفت و سویه های را که هیچ هستی مستقلی ندارند تغییر داد. در اینجا هستی به نیستی مبدل نشده است. ابژه ها نیستند ابژه ها در تفاوتها تولید شده اند. انچه جادوگر انجام می دهد خوانش نوشتار نیست نمی توان به این نوشتار دسترسی داشت نمی توان آن را خواند و تفسیر کرد. ورد این کار را نمی کند. ورد راهی به نوشتار پشت طبیعت ندارد. ورد تنها نوعی کلید ورود به تفاوت ها است که از پیش در خود تفاوت ها جای سازی شده است. بنابراین ورد مانند پس ورد از قبل در نوشتار جای سازی شده. پس ورد هیچ ارتباطی به نوشتار و منطقی که ان را راه می اندازد ندارد. ورد نیز صرفا همین رابطه را با اقتصاد تفاوت ها در جادوگری دارد. ورد تفسیر نوشتار نیست. جادوگری تفسیر نیست بنابراین گیز نیست بنابراین مذهب نیست و یا خرافات.


تعداد کل صفحات: 3 1 2 3